محرم ۱۳۹۰ - ۱۴۳۳

سخنرانی شب سوم محرم ۱۳۹۰

 

صوت جلسه

دانلود فایل‌های صوتی محرم ۱۳۹۰

 

متن تفسیر

 

 بسم اﷲ الرحمن الرحیم

 

سخنرانی شب سوم محرم  | دوشنبه ۱۳۹۰/۰۹/۰۷ | آیت الله سید علی محمد دستغیب 

 

 

فَقالَ علیه السلام أیُّهَا الأمیرُ انّا أهْلُ بَیْتِ النُبُوَّهِ و مَعْدِنُ الرِسالَهِ و مُخْتَلَفُ المَلائکَهِ و بِنا فَتَحَ اللهُ و بَنا خَتَمَ اللهُ…

امام حسین علیه السلام در گفتگو با حاکم مدینه چنین فرمود: اى امیر! ما اهل بیت نبوّت و معدن رسالت هستیم. خانه ما جایگاه رفت و آمد فرشتگان است خداوند به ما افتتاح و اختتام فرمود (یعنى بوسیله ما درهاى باطنى و راههاى صعود به سوى خداوند باز مى‌شود و حاجتهاى مادى مردم روا مى‌گردد و از بستر ما کار مردم سامان مى‌یابد) و یزید مردى فاسق و شارب الخمر و قاتل و خونریز جانهاى محترم است و با این همه تباهى‌ها شایستگى خلافت ندارد و شخصى چون من با چون اویى بیعت نکند و لیکن بامداد فردا پشت و روى کار را مى‌نگرم که کدام یک از ما شایسته خلافت و بیعت است و آنگاه امام علیه السلام بیرون رفت.

بامداد فردا امام حسین علیه السلام از منزل بیرون آمد و با مروان برخورد کرد.

مروان گفت: اى اباعبدالله! نصیحتى کنمت از من بشنو و پند بگیر.

حضرت فرمود: آن چیست؟ بگو تا بشنوم.

مروان گفت: تو را فرمان بیعت با یزید مى‌دهم که این کار براى دین و دنیایت بهتر است.

امام حسین علیه السلام فرمود :

 «انّا لله و انّا الَیْهِ راجِعونَ و عَلَى الإسلامِ السلامُ اذْ قَدْ بُلِیَتِ الأمَّهُ بِراعٍ مِثْلَ یِزید و لَقَدْ سَمِعْتُ جَدّی رَسولَ الله یَقولُ: الخِلافَهُ مُحَرَّمَهٌ عَلى آلِ أبی سُفیان….».

«همه از خدائیم و به سوى او مى‌رویم اگر امّت گرفتار حاکمى چون یزید گردد باید فاتحه اسلام را خواند. به تحقیق از جدّم رسول خدا شنیدم که فرمود: خلافت بر آل ابى سفیان حرام است و اگر روزى معاویه را بر فراز منبر من دیدید شکمش را پاره کنید اما مردم مدینه او را بر منبر پیامبر دیدند و به دستور پیامبر عمل نکردند و اکنون گرفتار یزید شدند».

گفته شد که خداى تعالى بهترین بندگان خود را که صدّیقین و مخلصین عباد بودند، به عنوان جلوداران و راهنمایان بشر قرار داد و هر کس در هر مرتبه که باشد اگر به دامان ایشان چنگ زند و طلب و درخواستى نماید، ناامید نمى‌گردد، چه در امور مادّى و چه در امور معنوى.

ائمه اطهار : که از طریق پیامبر (ص) به مردم معرّفى شدند، هر کدام در هدایت مردم صاحب روش و برنامه‌ى خاص خود بودند که آن را از طریق علم مخصوص خویش مى‌دانستند. بنابراین هر امام در عملکرد خود تابع تکلیفى بود که خداوند بر دوش او نهاده بود و از طریق الهام ـ و نه وحى ـ بدان اطّلاع داشت.

اهل سنّت واقعى

ما شیعیان که قائل به ولایت مولا امیر المؤمنین على علیه السلام هستیم و ایشان را به عنوان امام و خلیفه بلافصل پیامبر مى‌شناسیم و به امامت فرزندان معصومش گردن نهاده‌ایم، در حقیقت تابع سنّت پیامبر هستیم و دستور آن حضرت را بر سر نهاده‌ایم و الا کسانى که سفارشات مکرّر پیامبر را مبنى بر ولایت و وصایت امیر المؤمنین علیه السلام و فرزندان معصومش نادیده گرفتند، در واقع از سنّت پیامبر کناره گرفته، به معناى حقیقى رافضى‌اند[۲]  البته ما آنها را مسلمان مى‌دانیم. چرا که به یکتایى خدا و رسالت پیامبر

شهادت مى‌دهند و معاد را قبول دارند و بعضى از آنها قائل به عدالت پروردگارند پس در اصول دین ـ منهاى امامت ـ ما و آنها با هم مشترکیم و احکام اسلام را بر آنها جارى مى‌سازیم.

اگر سخن از وحدت با اهل تسنّن به میان مى‌آید به این معنا نیست که ما از اعتقادات خود کوتاه مى‌آییم یا اشکالاتى را که بر آنها داریم مطرح نکنیم. از ابتداى رحلت پیامبر و در زمان تمامى ائمه اطهار : و در همه اعصار و قرون پس از آن، هم ائمه و هم اصحاب آنها همواره با اهل تسنّن به مناظره مشغول بودند و با گفتگوى علمى و استدلالات عقلى و تاریخى و روایى به محاجّه با اهل تسنّن مى‌پرداختند لذا وحدت بین شیعه و سنّى هیچ منافاقتى با مباحثات و مناظرات علمى و اعتقادى ندارد. وحدت براى یکپارچگى میان امّت اسلامى در مقابل بیگانگان و کفّار است که باید رعایت شود.

ادّعاى اجماع و پاسخ آن

اهل تسنّن قائلند که ابوبکر بوسیله مردم انتخاب شد و از این جهت مقدّم بر مولا على علیه السلام است. این در حالى است که ابوبکر بوسیله همه یا بیشتر مردم انتخاب نشد بلکه تعداد معدودى از اصحاب پیامبر پس از ارتحال ایشان در محلى به نام سقیفه بنى ساعده جمع شدند در حالى که مولا على علیه السلام به دستور پیامبر، مشغول تجهیز جنازه‌ى مطهّر رسول خدا بودند. در ابتدا بنا بود یکى از انصار به نام سعد بن عباده به عنوان خلیفه برگزیده شود اما بعضى از مهاجرین پیش دستى کردند و ابوبکر را بر آنها تحمیل نمودند و فورآ پنج نفر از آن جمع با او بیعت کردند و دیگران را در برابر عمل انجام شده قرار دادند. پس از آن نیز با تهدیدات و تبلیغات مختلف خلافت ابوبکر را به مسلمین قبولاندند.

در محاجّه‌اى که مولا على علیه السلام با ابوبکر بر سر غصب خلافت نمود و او را بر این کار ملامت فرمود، ابوبکر گفت: ما براى حفظ اسلام این کار را کردیم و شما مقبولیت کافى در میان مردم نداشتید و خلافت شما ممکن بود باعث ایجاد آشوب گردد.

روشن است که اولین ایراد این ادّعاى باطل، تناقض آن با دستور پیامبر اکرم است.

خود عمر در اواخر عمر، هنگامى که شوراى شش نفره را معیّن نمود درباره خلافت ابوبکر چنین گفت :

«بِیعَهُ أبی بَکر کانت فَلْتَهً وَقَى اللهُ شَرَّها». (احتجاج، ج۱، ص۲۵۶)

«بیعت با ابوبکر یک کار ناگهانى و بدون تفکّر بود و خداوند مسلمین را از شرّ او حفظ خواهد کرد».

بنابراین هیچ اجماعى بر خلافت ابوبکر صورت نگرفت و اگر اجماعى بود پس از معرّفى او به عنوان خلیفه صورت گرفت و در حالى که پیامبر گرامى اسلام بارها و بارها مولا على علیه السلام و فرزندان ایشان را به عنوان خلیفه پس از خود معرّفى فرمود و اسناد معتبر فراوانى در مسانید اهل تسنّن بر این امر موجود است.

اولین استعمال شیعه درباره دوستان على علیه السلام

لفظ شیعه از لسان پیامبر اکرم صادر و در مورد پیروان مولا على علیه السلام استعمال شد. در هنگام نزول آیه شریفه :

«إنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ» (بینه/۷)

«کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند، بهترین مخلوقاتند».

پیامبر دست بر شانه على علیه السلام زد و فرمود: یا على تو و شیعیانت «خیر البریه» هستى».

از آن پس هر گاه مردم، مولا على علیه السلام را مى‌دیدند به آن جناب اشاره کرده مى‌گفتند : ایشان خیر البریه هستند. آیاتى که در شأن مولا على علیه السلام و ائمه اطهار : نازل و جمع آورى شده، به ۲۵۰ آیه مى‌رسد.

دست عنایت ائمه : بر سر دوستان خود

همه ما از برکت خود ائمه اطهار : حق ایشان را مى‌شناسیم و به اطاعت از آنها ملزم هستیم. بى تردید اگر در طول عمر خود مرتکب لغزش و خطایى گشتیم، مطابق وعده خود آنها مورد دستگیرى و عنایتشان قرار مى‌گیریم و اهل نجات مى‌شویم. حضرات معصومین خود قول داده‌اند که در دنیا بر معاصى ما استغفار کنند و در دم مرگ به یاریمان بشتابند و در هنگام احتضار شیطان و نفس را از ما دور کنند. در هنگام قبر در سؤال و جواب در کنارمان خواهند بود. در عالم برزخ و در هنگامه‌ى عظیم قیامت زیر سایه چتر عنایات ایشان خواهیم بود و در مراحل مختلف صراط و میزان و تطایر کتب و در هر مرحله که گرفتار شویم، مطابق روایات و حکایات متعدّد دست یارى آنها را بر سر خود احساس مى‌کنیم.

ثمرات قیام حسینى

از جمله ثمرات قیام مظلومانه‌ى امام حسین علیه السلام، تبیین راه و روش ایشان براى همه بزرگان دین و آحاد امّت اسلام است. حضرت، حق و باطل را به روشنى شناساند و روش صحیح حکومتدارى و سیاست از دین و احکام اسلام را به همگان نمایاند.

هیچ یک از شهداى دشت کربلا با اجبار و انکار پاى در رکاب حضرت سیدالشهدا علیه السلام نگذاشتند بلکه همگى از سر شوق و با اختیار خود و از سر بصیرت و آگاهى به یارى فرزند رسول خدا آمده جان خویش را فداى دین خدا کردند.

هدف امام حسین علیه السلام، جهنّمى کردن لشکریان شام و کوفه نبود بلکه تا آخر اصرار مى‌فرمود: من با دعوت شما به سوى شما آمدم و امروز اگر مرا نمى‌خواهید دست از من بردارید و بگذارید از میان شما بروم.

حتى پس از آنکه حضرت را بازداشت کرده آماده جنگ شدند باز هم امام ابتداى به جنگ نفرمود و بنایى جز بر هدایت و آگاه سازى آنها نداشت. حضرت اباعبدالله علیه السلام با حر به توافق رسیدند که راه خود را به سمتى که نه منتهى به کوفه شود و نه به مدینه، کج کند تا حر از عبیدالله کسب تکلیف کند. پیک عبید الله از دور ظاهر شد و از کنار امام حسین علیه السلام گذشت بى‌آنکه ابراز ادب و احترام کند. معلوم شد دستور عبیدالله چیست. آن ملعون حر را بخاطر ملایمت با امام سرزنش کرد و فرما داد عرصه را بر حسین علیه السلام تنگ کن. حر و سپاهش سر راه حضرت را گرفتند و از حرکت آن جناب جلوگیرى کردند. حر نامه عبیدالله را به امام نشان داد. حضرت فرمود: «به راستى که عذاب را بر خود محقّق ساخت».

بعضى یاران امام توصیه کردند با لشکریان حر وارد جنگ شوند اما امام از این کار ابا فرمودند و با این کار نشان دادند که جنگ طلب نیستند و براى پیکار نیامده‌اند.

آرى باید روزها بگذرد و امتحانات مختلف پیش آید تا کاملا روشن شود که دشمنان حضرت بویى از انسانیت نبرده‌اند. همچنان که خود حضرت در خطبه‌اى که هنگام خروج از مکّه ایراد فرمودند، فرمودند: «گویا مى‌نگرم گرگهاى بیابان در زمینى بین نوا و یس و کربلا اعضاى بدنم را پاره پاره کرده، تا شکمهاى گرسنه خود را از من سیر کنند».

آنها کسانى بودند که فطرت خود را به سختى آلودند و در هنگام مقابله با حسین علیه السلام هیچ شکى در مقام و مرتبه امام و زشتى کار خود نداشتند و مى‌دانستند که با پسر پیامبر و امام بر حق مى‌جنگند.

این اتمام حجّت حضرت تا قیامت در گوش تاریخ پیچید و راه هر عذر و بهانه‌اى را بر آیندگان بست.

در سوى دیگر ۷۲ تن از مردم آن روز از برکت حسین علیه السلام مقامى عظیم یافتند و تبدیل به خصّیصین زمان و اولیاى بزرگ پروردگار گشتند، کسانى که هر کدام از ائمه اطهار علیهم السلام چون مقابل آنها مى‌ایستادند، مى‌فرمودند :

«بأبی أنتُمْ و أمّی». (پدر و مادرم به فداى شما باد)

اما از میان این دو لشکر، تنها یک نفر بود که تا لحظه‌ى آخر در میان تاریکیها قرار داشت و در آخرین لحظات به نور پیوست. هم امام و هم تعدادى از یاران امام تا روز عاشورا براى مردم سخنرانیهاى متعدّد ایراد کردند به این امید که حتى یک نفر متنبّه شده خود را از شقاوت و تیره بختى برهاند و در میان آن لشکر تنها یک نفر پیدا شد که فطرت خود را پاک نگه داشته بود و جرقّه‌هاى هدایت حسینى، خرمن دلش را گرفت و آن یک نفر حرّ بن یزید ریاحى بود کسى که بهشتى بود و مى‌بایست از لشکر تاریکى جدا مى‌شد بلکه بگو از اولیاء الله بود و باید به اولیا مى‌پیوست.

قصّه حر براى همه دوستان اهل بیت و همه مردم عالم مایه دلخوشى و امیدوارى است. کسى که اول بار مانع حرکت حسین علیه السلام شد و راه بر او و اصحابش بست و تا روز عاشورا در لشکر کفر بود و به آنها کمک مى‌کرد ناگهان در عرض چند دقیقه تغییر حال داد و عاقبت به خیر شد. این خود بالاترین هشدار براى همه کسانى است که خطورى از ناامیدى از رحمت پروردگار، از دل خود مى‌گذرانند.

نه از خود بلکه از کسانى هم که در منجلاب کثافات گرفتارند نباید ناامید شد، فرزند انسان، برادر و خواهر و یا اقوام و خویشان دور و نزدیک اگر گرفتار زشتیهایى هستند، نباید قطع امید از هدایت و نجاتشان کرد. وظیفه شما نصیحت و موعظه تا آخرین لحظه است، چه بسا بدترین افراد در لحظه‌اى باور نکردنى به همه کثافات پشت پا زنند و به سوى نور خدا و اولیاى او حرکت کنند، بى‌تردید آنها او را مى‌پذیرند و شما هم آنها را بپذیرید و نگوئید: «به من بد کرد و بد گفت و خیانت کرد».

حر از سپاه عمر سعد کناره گرفت و خود را به یاران امام رساند. پیوسته مى‌نالید و هر دو دست بر سر گذاشته سر به سوى آسمان نمود و عرض کرد: خدایا به سوى تو انابه دارم دست توبه بر سر من بگذار که من دل اولیاى تو را و اولاد دختر پیغمبر تو را آزردم. چون به امام رسید خود را به روى خاک انداخت و پیشانى را بر خاک نهاد. حضرت فرمود: سر بردار تو کیستى؟ عرض کرد: پدر و مادر من فداى تو باد منم حرّ بن یزید ریاحى من آن کس هستم که تو را حبس کردم از مراجعت به مدینه و مانعت شدم در راه. اکنون به راستى آمده‌ام خدمت شما، توبه کار و فداکار که جانم را با تو به میان بگذارم حالیا آیا این کار را براى من توبه مى‌بینید؟ حضرت فرمود: آرى. خدا توبه‌پذیر است توبه‌ات را مى‌پذیرد و مى‌آمرزدت. حر در پیش روى حضرت سید الشهدا علیه السلام جنگ نمایانى کرد تا آنکه عده‌اى از آن قوم نابکار را به درک واصل نمود.

ابن سعد دستور داد او را تیرباران کردند. او لختى پیاده رزم داد. از بارش تیر از پاى در افتاد. اصحاب امام حسین علیه السلام تاختند و جسد او را حمل کرده به نزد آن حضرت نهادند. امام چهره خون آلود او را مسح مى‌فرمود و مى‌گفت: به خدا قسم تو را مادر به غلط حر نام نگذاشت والله تو در دنیا و آخرت حرّى و آزادى. آن گاه امام بگریست و از بهر او استغفار فرمود.

 

این مطلب را هم بخوانید
سخنرانی روز عاشورا محرم ۱۳۹۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا