تفسیر سوره انعام

تفسیر سوره انعام ، جلسه ۹۹ ، آیات ۱۵۶ و ۱۵۷ ، ۱۳۹۳/۰۸/۲۵

دانلود فایل صوتی جلسات سخنرانی تفسیر سوره انعام


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر سوره انعام ، جلسه 99 ، آیات 156 و 157 ، 1393/08/25 1

 

أنْ تَقُولُوا اِنَّما أُنْزِلَ الْکِتابُ عَلى طائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنا وَ اِنْ کُنّا عَنْ دِراسَتِهِمْ لَغافِلینَ

تا نگویید کتاب فقط بر دو گروه پیش از ما نازل شد و ما از آموختن آنها بى‌خبر بودیم.(۱۵۶)

 أوْ تَقُولُوا لَوْ أنّا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْکِتابُ لَکنّا أهْدى مِنْهُمْ فَقَدْ جاءَکُمْ بَیِّنَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَهٌ فَمَنْ أظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیاتِ اللهِ وَ صَدَفَ عَنْها سَنَجْزِی الَّذینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیاتِنا سُوءَ الْعَذابِ بِما کانُوا یَصْدِفُونَ

یا بگویید: اگر کتاب بر مانازل شده بود، از آنان هدایت یافته‌تر بودیم. اکنون دلیلى از جانب پروردگارتان براى شما آمد که هدایت و رحمت است. پس کیست ستمکارتر از آن که آیات خدا را تکذیب کند و از آن روگرداند؟ به زودى کسانى را که از آیات ما رو گرداندند به خاطر این روى گردانى به عذابى سخت کیفر مى‌کنیم.(۱۵۷)

  أنْ تَقُولُوا اِنَّما أُنْزِلَ الْکِتابُ عَلى طائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنا؛این آیه در ادامه آیه قبل است و معنایش با آن کامل مى‌شود؛ یعنى ما قرآن را که کتابى پر برکت است، نازل کردیم تا شما نگویید کتاب آسمانى فقط بر دو طایفه‌ى یهود و نصارا نازل شد و ما از آموختن و خواندن آن بى‌خبر بودیم. در واقع قرآن، حجتى است که راه عذر را بر کافران مى‌بندد؛ هرچند اگر این کتاب هم نازل نمى‌شد، آنان وظیفه داشتند با تحقیق در گذشتگان، حق را بیابند و از آن پیروى کنند.

 أوْ تَقُولُوا لَوْ أنّا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْکِتابُ لَکُنّا أهْدى مِنْهُمْ؛خداى تعالى در دو آیه پیش فرمود: این کتاب مبارک را براى شما نازل کردیم، از آن تبعیت کنید و تقوا پیش گیرید تا مشمول رحمت پروردگار شوید! در آیه قبل هم فرمود: این قرآن حجتى است تا شما نگویید کتاب فقط بر یهود و نصارا نازل شد. در این آیه هم مى‌فرماید قرآن را نازل کردیم تا نگویید اگر ما هم کتابى داشتیم، از یهود و نصارا بیشتر هدایت مى‌شدیم. اکنون کتاب خدا نازل شد تا معلوم شود چه کسى واقعآ در پى هدایت است و چه کسى بهانه‌ى بى‌جا مى‌آورد.

 ممکن است کسانى که زمان پیامبر اسلام را درک نکردند، آرزو کنند اى کاش زمان ایشان بودند و از محضرشان بهره مى‌بردند! ولى اگر پیامبر از دنیا رفت، براى خود جانشین مشخص کرد و همگان را به اطاعت او فرا خواند.

 قرآن کریم در آیات متعدّد از جمله آیه ولایت، آیه مباهله، آیه ابلاغ و… مولا على علیه السلام را به عنوان جانشین پیامبر و نفس ایشان و امام و ولى مردم معرفى کرده، به علاوه خود رسول الله صلّى الله علیه وآله بارها و بارها امامت و ولایت آن حضرت و فرزندان معصومش را اعلام و آنان را جانشینان خود معرفى فرمود؛ پس هر کس زمان پیامبر را درک نکرد، وظیفه داشت با رجوع به مولا على علیه السلام که کلام خدا و سخن پیامبر شاهد امامت او است، از او اطاعت کنند تا هدایت یابد.

 در زمان سایر ائمه اطهار علیهم السلام نیز راه بهره‌مندى از حجت‌هاى خدا باز بود، تا زمان امام حسن عسکرى علیه السلام. حتّى کسانى که ولایت مولا على علیه السلام را پذیرفتند، امّا در میان راه متوقف شده، شیعه‌ى چهار امامى، پنج امامى، شش امامى شدند یا یکى دیگر از فرقه‌هاى هفتاد و سه‌گانه را به جاى شیعه‌ى دوازده امامى انتخاب کردند، در حقیقت خود را از امامان معصوم بى‌بهره نموده، عذرى در پیشگاه خداوند ندارند.

 در دوران غیبت حضرت ولى عصر عجّل الله‌تعالى فرجه نیز ممکن است بعضى بگویند: اگر ما محضر ائمه علیهم السلام را درک کرده بودیم، پیشرفت‌هاى خوبى در معنویات مى‌کردیم و مانند اصحاب خاص حضرات؛ چون سلمان، ابوذر، مقداد و یا شهداى کربلا مى‌شدیم.

 امّا از لحاظ ظاهرى، امامان ما راه را باز گذاشته، تکلیف را روشن کرده‌اند و با حواله دادن شیعیان به فقهاى عادل، تقلید از ایشان را بر آنان واجب ساخته‌اند.

 «وَ أمّا الحَوادِثُ الوَاقِعَه فَارْجِعُوا اِلى رُوَاهِ حَدِیثِنَا فَاِنَّهُمْ حُجَّتِى عَلَیکُم وَ أنَا حُجَّهُ اللهِ عَلَیهِم.»

«امّا در حوادث پیش آمده تازه، به راویان حدیث ما رجوع کنید که آنها حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان هستم.»

 درست است که گاه پیدا کردن فقیه عادل کمى سخت مى‌شود، امّا در زمان خود ائمه هم معمولا این طور نبود که بعد از هر امامى، مردم و شیعیان، امام بعد را به روشنى بشناسند و در یک فراخوان عمومى، همه به او رجوع کنند، حتّى گاهى امر بر بعضى شاگردان و اصحاب خاص ایشان هم مشتبه مى‌شد؛ به عنوان مثال امام صادق علیه السلام در وصیت‌نامه خود، پنج نفر را به عنوان امام بعد از خویش معرفى فرمود؛ منصور دوانیقى، والى مدینه، بانو حمیده همسر گرامى امام، عبد الله افطح و امام کاظم علیه السلام.

 این به خاطر آن بود که منصور دوانیقى، پس از شهادت امام صادق علیه السلام دستور داد کسى را که آن حضرت به عنوان جانشین خود مشخص فرموده، به شهادت برسانند، لکن وقتى دید در وصیت‌نامه امام نام پنج نفر و از جمله خودش آمده، از تصمیم خود صرفنظر کرد. با این روش جان امام کاظم علیه السلام حفظ شد، امّا از سوى دیگر شناختن امام براى شیعیان سخت شد و حتّى بعضى با گرایش به عبد الله افطح، او را امام خواندند.

 همین سختى‌ها گاه راه را براى ظهور فرقه‌هاى مختلف در میان شیعه باز مى‌کرد؛ به عنوان مثال امام صادق علیه السلام فرزندى به نام اسماعیل داشت که آثار امامت در او ظاهر بود، لکن در زمان حیات امام از دنیا رفت. حضرت جنازه او را پیش از دفن، چند بار بر زمین گذاشته مردم را به مشاهده‌ى ایشان فراخواند تا بر همه روشن شود که وى از دنیا رفته است، با این حال گروهى از شیعیان بعد از شهادت امام صادق علیه السلام خود را تابع آن جناب خوانده، اسماعیلى شدند.

 در زمان امام حسن عسکرى علیه السلام نیز برادر ایشان بنام جعفر ـ که به جعفر کذّاب معروف شد ـ ادعاى امامت کرد و برخى را به دنبال خود کشاند. دستگاه خلافت عباسى نیز معمولا از امامان دروغین حمایت مى‌کرد تا شیعیان از امام حق دور شوند.

 بنابراین همان طور که رسول خدا صلّى الله‌علیه وآله براى دوران بعد از خود، اهل بیت را به عنوان امام معرفى فرمود، ائمه اطهار علیهم السلام نیز فقهاى عادل را به عنوان مرجع امور دینى مردم معرفى و اطاعت ایشان را واجب فرمودند و همان طور که گفته شد همواره پیدا کردن امام عادل برحق، سختى‌هاى خود را داشت و نمى‌توان به ضرس قاطع مدعى شد که اگر در فلان زمان بودیم، قطعآ راه حق و هدایت را مى‌یافتیم و اهل نجات مى‌شدیم.

 امّا در بُعد معنوى به طور قطع هیچ فقیهى نمى‌تواند عین امام معصوم شود. چند دقیقه همنشینى با امام، انسان را از خیالات بیرون مى‌آورد و به «حقیقت» متوجّه مى‌سازد، امّا این گونه هم نبود که هر کس نزد ائمه مى‌رفت، توفیق استفاده از محضر ایشان و درک درجات بلند معرفت را پیدا کند. امام صادق علیه السلام چهار هزار شاگرد داشت، امّا از میان این همه، فقط سه یا چهار نفر به عنوان شاگردان مبرز ایشان مطرح بودند و حضرت درباره ایشان فرمود : سلمان زمان هستند. بنا به قول دیگرى فرمود: اگر سه نفر را داشتم همه چیز را مى‌گفتم.

 بیشتر ائمه، اصحاب سرّ داشتند، ولى تعدادشان بسیار اندک بود و همه‌ى آنها هم تحمّل استفاده کامل از حضرات را نداشتند.

 کمیل بن زیاد یکى از اصحاب سرّ امیرالمؤمنین بود و از ایشان درباره «حقیقت» پرسید. حضرت فرمود: تو را با حقیقت چه کار؟ کمیل گفت: مگر من از اصحاب سرّ شما نیستم؟ حضرت فرمود: بله، ولکن به اندازه کافى تراوشات ما به تو مى‌رسد. او اصرار کرد و گفت : آیا مثل شما سائلى را ناامید مى‌کند؟

 پس از آن حضرت شروع کردند به پاسخگویى: «الحقیقه کشف سبحات الجلال من غیر اشاره» امّا کمیل چیزى نفهمید و گفت بیشتر توضیح دهید. فرمود: «محو الموهوم مع صحو المعلوم» باز کمیل توضیح بیشتر خواست و باز پاسخى شنید که چیزى از آن نفهمید و این تا آنجا ادامه یافت که حضرت فرمود: «چراغ را خاموش کن که صبح دمید!» همین کلام نیز پر از معانى معنوى است، امّا کمیل باز هم چیزى نفهمید.

 در زمان پیامبر فقط سه نفر بودند که تا آخر ایستادند و مراتب بلند معنوى را طى کردند: سلمان، ابوذر و مقداد. از امام صادق علیه السلام پرسیدند: عمّار چطور؟ فرمود: عمار کمى لغزید و سپس برگشت و شهید شد. راوى گوید: در ذهنم گذشت که بهتر از شهادت چیست؟ حضرت فرمود: آنها که تا آخر ایستادند مقام بالاترى دارند.

 در هر زمانى خداى تعالى براى شخص طالب اسباب رسیدن به مقصود را فراهم مى‌کند، البتّه در زمان ظهور حضرت صاحب الزمان عجّل الله‌تعالى فرجه طالبان معرفت خدا زیاد مى‌شوند؛ یعنى کمیّت زیاد مى‌شود، وگرنه کیفیت فرقى نمى‌کند. اگر زمان پیامبر سه نفر بودند، زمان ظهور هزاران و شاید میلیون‌ها نفر طالب مى‌شوند و به تعبیر حضرت آیت الله العظمى نجابت در کوچه و بازار «شراب طهور» فراوان مى‌شود؛ خداوند مستى معنوى را به مردم مى‌چشاند و از قید خیالات آزادشان مى‌کند. این به خاطر آمادگى مردم و عنایت حضرت صاحب الزمان است.

 همین قرآن کریم، اگر مورد دقت و تأمل قرار گیرد و وقتى براى تفکّر بر آیاتش اختصاص یابد، سرشار از مطالب معنوى است. هم مطالعه‌ى قرآن موجب نورانیت و حال معنوى مى‌شود و مطالب عمیق به انسان مى‌فهماند و هم تفکّر بر آن.

 فَمَنْ أظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیاتِ اللهِ وَ صَدَفَ عَنْها؛ اولین مصداق آیات الله، قرآن است. بى‌اعتنایى به قرآن و کنار گذاشتن آن، روگردانى عملى از آن محسوب مى‌شود، حتّى صرف خواندن و توجّه به قرائت آن، بدون تأمل بر آن، ظلم به کلام خداست. خواندن، حفظ کردن، عمل کردن و تفکّر بر آیات قرآن، هر کدام نورانیت خود را دارد، ولى مهم‌تر از همه، تفکّر است.

 مصداق دیگر آیات قرآن، ائمه اطهار علیهم السلام و سیره و روش آنان است. ایشان صاحب اسما و صفات پروردگار و به تمام معنا آیه‌ى او بودند. همه‌ى عالم آیات خداست، امّا حضرات معصومین، آیات کبراى اویند. ایشان محل فیض کامل خداى تعالى از جهت مادّى و معنوى هستند. هر کس منکر ایشان شود، از آیات خدا رو گردانده و ستمکار است.

 کسى که مى‌گوید ایشان فقط مأمور بیان احکام هستند و همه کاره خداست، به نوعى منکر مقام رفیع ایشان شده، در حقیقت خود را محروم کرده است. بله، ایشان بنده‌ى خدایند، ولى خدا اراده فرموده از طریق آنان به بندگان روزى دهد و معرفت و محبّت خود را نصیبشان کند. بعضى هم ادعاى دوستى اهل بیت را دارند، ولى به ولایتشان تن نمى‌دهند و تابع مذاهب چهارگانه اهل تسنّن هستند و از احمد حنبل و مالک و شافعى و ابوحنیفه تقلید مى‌کنند. این نیز مرحله‌اى از تکذیب عملى است که موجب محجور ماندن انسان از قرآن هم مى‌شود.

 



 

 

این مطلب را هم بخوانید
تفسیر سوره انعام ، جلسه 79 ، آیه 125 ، چهارشنبه 1393/05/22 ، آیت الله دستغیب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا