تفسیر سوره انعام

تفسیر سوره انعام ، جلسه ۹۸ ، آیات ۱۵۴ و ۱۵۵ ،  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۲۱

دانلود فایل صوتی جلسات سخنرانی تفسیر سوره انعام


 بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر سوره انعام ، جلسه 98 ، آیات 154 و 155 ،  چهارشنبه 1393/08/21 1

 

ثُمَّ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ تَمامآ عَلَى الَّذی أحْسَنَ وَ تَفْصیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَهً لَعَلَّهُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ یُوْمِنُونَ

سپس به موسى کتاب دادیم تا (نعمت را) بر آن که نیکى کرده کامل کنیم و همه چیز را بیان نماییم و موجب هدایت و رحمت باشد، شاید به لقاى پروردگارشان ایمان آورند.

 وَ هذا کِتابٌ أنْزَلْناهُ مُبارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ

و این (قرآن) کتابى است پر برکت که ما آن را نازل کردیم. پس از آن پیروى کنید و پرهیزکارى پیش گیرید شاید مشمول رحمت شوید!

 خداى تعالى در سه آیه پیشین ده دستور کلى و جامع بیان فرمود که از هر کدام آنها فروعات متعددى بیرون مى‌آید. این دستورها مختص دین خاصى نبوده، براى همه‌ى افراد بشر و مشترک در تمام ادیان آسمانى است.

 ثُمَّ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ تَمامآ؛این ده فرمان با فروعاتش، به طور مفصل در تورات موسى آمده است. قید «تمامآ» به این معناست که تورات تمام آن ده چیز را دارد.

 این که از میان تمام ادیان و کتب آسمانى، فقط از تورات نام مى‌برد، به خاطر این است که در زمان نزول قرآن، به جز دین یهود و مسیحیت، کتابی از سایر انبیا نبود. امّا چرا از انجیل نام برده نشد؟ چون انجیل از لحاظ چارچوب کلى، مطابق تورات بود، فقط مواعظى اضافه داشت و بر خى احکام سخت را برداشته بود.

 عَلَى الَّذی أحْسَنَ؛نیکوکار در اینجا و به مناسبت آیات پیشین، کسى است که به این دستورها گردن نهد و عمل به آنها را سرلوحه‌ى برنامه خویش سازد. بعضى هم معتقدند حضرت موسى منظور است.

 وَ تَفْصیلاً لِکُلِّ شَیْءٍ؛«تفصیل» یعنى بیان روشن چیزى و آشکار کردن همه‌ى زوایاى آن، به طورى که هیچ نقطه‌ى ابهامى در آن باقى نماند. هر آنچه یهودیان لازم داشتند، در تورات وجود داشت و احکامى مانند احکام پنجگانه‌ى ما (واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام) در دین یهود وجود دارد.

 وَ هُدىً وَ رَحْمَهً لَعَلَّهُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ یُوْمِنُون؛تورات مایه‌ى هدایت و رحمت پروردگار بود تا یهودیان به لقاى پروردگارشان ایمان آورند.

 از آدم تا خاتم، هر دینى را که خداى تعالى براى بشر وضع نمود، اصول و فروعى داشت و متناسب با مردمان هر دوره، هر دین مشتمل بر احکامى بود. کلیّت بعضى احکام در همه‌ى ادیان مشترک بوده، فقط فروعاتى به آنها اضافه مى‌گردید. آنچه در آیات پیش به عنوان دستورهاى خداى تعالى ذکر شد، نقطه‌ى مشترک همه‌ى ادیان است و هر کس بخواهد دیندار باشد و از نجات خویش اطمینان حاصل کند و عروجى به سوى پروردگار داشته باشد، باید به این فرمان‌ها و فروعات آنها تن دهد.

 خداى تعالى انسان را به گونه‌اى خلق کرده که رو به رشد و پیشرفت است و در گذر زمان، فهم و درکش بیشتر مى‌شود؛ از همین رو بشر امروزى در مقایسه با مردمان دوران‌هاى گذشته، تعقل بیشترى درباره معنویات دارد، همچنان که در مادیات نیز تعقل بیشترى داشته است. این تعقل به او اجازه جستجو و فهم جدید مى‌دهد، البتّه هر کس در هر زمان، اگر طالب درجات عالى باشد و به دستورات پیامبر زمان خود به جدّ عمل نماید و استقامت کند، مورد عنایت خداى تعالى قرار مى‌گیرد.

 همین امروز طالبین واقعى وصال و معرفت پروردگار بسیار اندکند. در زمان پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام نیز این افراد کم بودند؛ به عنوان مثال پیامبر سه نفر را داشت؛ سلمان، ابوذر، مقداد. در زمان مولا على علیه السلام تعداد بیشتر بودند، امّا باز هم چندان زیاد نمى‌شدند. در زمان امام حسن علیه السلام بسیار کم و در زمان امام حسین علیه السلام هفتاد و دو نفر بودند که این نسبت به سایر ائمه، بیشترین تعداد بود. از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: اگر من سه نفر را داشتم، همه چیز را مى‌گفتم.

 منظور این که در هر زمان، طالبین واقعى خداى تعالى بسیار اندک بوده‌اند، لکن چه امروز و چه در گذشته، اگر کسى طالب واقعى بود، مورد عنایت خداى تعالى قرار مى‌گرفت و همچون سلمان مى‌شد. حبیب نجار، در زمان حضرت عیسى و مؤمن آل فرعون در زمان حضرت موسى دو نفر از کسانى بودند که جزء صدیقین شمرده مى‌شدند یعنى درجه‌اى مانند سلمان و ابوذر داشتند.

 امروز هم همین طور است و این وضع تا زمان ظهور حضرت مهدى عجّل الله‌تعالى فرجه ادامه دارد، امّا در آن زمان به خاطر انتظارهاى طولانى و امتحاناتى که مردم پس داده‌اند، تعداد بیشترى طالب این معنا خواهند بود، لکن در آن زمان هم کمّیت بیشتر مى‌شود، نه کیفیت. کیفیت همان است که در حال و گذشته بوده؛ هر کس همین امروز هم طالب واقعى وصال و معرفت خدا باشد، به همان درجاتى مى‌رسد که مردم در زمان ظهور مى‌رسند.

 

لقاى پروردگار

 «لقاء» در لغت به معناى ملاقات و برخورد است. اولین و نازل‌ترین معناى لقاى پروردگار، «ثواب اعمال» است؛ یعنى پاداشى که خداوند مطابق وعده‌ى خویش به مؤمنین مى‌دهد و آنها را از لذّات بهشت و حور و نهرها بهره‌مند مى‌سازد، امّا این عبارت، معانى دقیق‌تر و بلندترى هم دارد.

 لقاء یعنى التفات و توجّه به معیّت پروردگار با خویش و دیگر موجودات. این التفات و توجّه باید به علم ختم شود و این منوط به طالب بودن و استقامت داشتن در امتحانات است. هر چه طلب و استقامت در امتحانات بیشتر باشد، درجات بالاترى نصیب انسان مى‌شود، تا آنجا که خود خسته شود و بایستد.

 جناب ابوذر، یار غار پیامبر و از اصحاب خاص ایشان بود و هم در زمان رسول خدا صلّى الله‌علیه وآله و هم پس از رحلت ایشان، سختى‌هاى بسیار کشید و امتحانات سختى پس داد. سرانجام در زمان عثمان به خاطر امر به معروف و نهى از منکر، به ربذه تبعید شد، در حالى که امام زمانش، مولا على علیه السلام در سکوت بود و فقط تا دروازه مدینه او را همراهى کرد. امّا ابوذر بر سر طلب خود محکم ایستاد. در ربذه تنها زندگى کرد و تنها از دنیا رفت و همانجا تنها دفن شد. همین امروز هم قبر او در غربت است و گاه شاید معدود شیعیانى بتوانند با زحمت، به زیارتش بروند، با این همه، جایگاه او نزد پروردگار بسیار رفیع و در اعلى علیین همنشین رسول خدا و ائمه اطهار علیهم السلام است. معلوم مى‌شود دنیا چندان مهم و معتبر نیست.

 بالاتر از ابوذر، مولا على علیه السلام بود که پس از پیامبر شریف‌ترین خلق از اولین تا آخرین بود، امّا با آن همه سفارش‌هاى پیامبر، جز سه نفر، همه تنهایش گذاشتند. این نشانه‌ى بى‌اعتبارى دنیاست. همچنین معلوم مى‌شود که هر کس مقام بلند معنوى دارد، لزومآ نباید در دنیا نیز بلند مرتبه و محترم باشد. از میان ائمه اطهار علیهم السلام کدامشان یک زندگى راحت و بى دردسر داشتند؟ بنابراین کسى که طالب پروردگار است، باید خود را براى سختى‌ها و امتحانات آماده کند.

 (أ حَسِبَ النّاسُ أنْ یُتْرَکُوا أنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ )

«آیا مردم گمان کردند که چون گفتند ایمان آوردیم، رها مى‌شوند و مورد امتحان قرار نمى‌گیرند؟»

 

هدایت قرآن

 قرآن مایه‌ى هدایت و رحمت پروردگار است و کسى که طالب لقاى پروردگار است، نباید دست از آن بردارد. این کتاب یک گنج واقعى از جانب پروردگار عالم است.

 براى شخص مؤمن سزاوار نیست قرآن از دستش بیفتد و باید برنامه منظم قرائت، تفکّر و جلسات بحث با دیگر مؤمنین داشته باشد. باید از درون خود چیزهایى بیرون آورد تا خداوند بتدریج طلب را در انسان ایجاد کند و استقامت در طلب را به او عطا نماید.

 باید در فرصت جوانى کوششى کرد تا به جایى رسید، وگرنه دنیا مى‌گذرد و وقتى انسان پیر مى‌شود، دیگر کارى از دستش نمى‌آید، جز استراحت کردن.

 «هدایت» راه نشان دادن است و «رحمه» یعنى بعد از این که طالب خدا شد و در راه قرار گرفت، مشمول عنایاتش مى‌شود.

 عنایت و رحمت خداوند یکى دوتا نیست. هر کس هر چقدر کار کند، بهره‌ى بیشترى از رحمت پروردگار مى‌برد. این هدایت و رحمت، موجب ایمان به لقاى پروردگار و فزونى ایمان مى‌شود.

 وَ هذا کِتابٌ أنْزَلْناهُ مُبارَکٌ؛این قرآن کتابى پر برکت است که خداوند آن را نازل کرد. «مبارک» یعنى هر چه خوبى و خیر در ذهن بیاید، در قرآن هست.

 حضرت صاحب الزمان، قطب دایره‌ى امکان و مظهر کامل اسما و صفات پروردگار است و تمام عالم وجود حول ایشان مى‌چرخد. حضرتش قرآن ناطق است و همچون قرآن، مبارک است.

 فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُون؛«فَاتَّبِعُوهُ» یعنى پى‌گیرى کنید. «اتَّقُوا» یعنى به آن عمل کنید و به واجب و حرامش ملتزم شوید تا مورد رحمت پروردگار واقع شوید. رحمت پروردگار وقتى نازل شد، یک ذره و دو ذره نیست و تا بى‌نهایت ادامه دارد.

 رحمت خدا یعنى انسان از لحظه‌ى مرگ تا روز قیامت در لذّت و نعمت و خوشى است و هر ثانیه شأن جدیدى دارد.

 علم و آگاهى انسان از عالم معنا بسیار اندک است، حتّى در همین عالم ماده هم بشر فقط کمى بالاتر از فضاى پیرامون خود رفته است. در این عالم کهکشان ها وجود دارد که در هر کدامشان منظومه ها است. با قوى‌ترین تلسکوپ‌ها هم فقط تصویرهاى محدودى از عالم گرفته شده و فاصله زیادى تا کشف همه‌ى فضا وجود دارد.

 با این همه محدودیت و جهل، چگونه آدمى مى‌تواند از عالم معنا که باطن این عالم است سر در بیاورد، در حالى که به تعبیر امام رضا علیه السلام این عالم در مقابل آن، مانند انگشترى در بیابان است. با این خیالات پى در پى و افکار مخدوش، چگونه مى‌توان به عالم بالا رسید. کسى که دو رکعت نماز را نمى‌تواند بدون هیچ خیالى بخواند، مسلمآ اگر بخواهد جایگاه مؤمنینى را که در درجات پایین عالم برزخ هستند، ببیند، دیوانه مى‌شود و نمى‌تواند. چگونه مى‌توان مراحل بعد را مشاهده نمود؟

 باید کمى وسعت یافت و ظرفیت پیدا کرد، و وسعت یافتن در گرو جهاد با نفس است؛ جهاد با نفس ظرفیت و روحانیت انسان را زیاد مى‌کند تا بتدریج بتواند چیزهایى بفهمد که پیش از این اگر مى‌خواست بفهمد از هم مى‌پاشید.

 خداوند توفیق دهد که لااقل ایمان به معنویات داشته باشیم، طلب داشتن پیش کش! این مطالب برف‌انبارى و خیال بافى نیست؛ اولیاى خدا و بزرگان دین، عمر خود را با خیال نگذراندند.

 



 
این مطلب را هم بخوانید
تفسیر سوره انعام ،جلسه 96 ، آیه 152 ،  چهارشنبه 1393/08/14

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا