تفسیر سوره انعام

تفسیر سوره انعام ، جلسه 62 ، آیه 99 ، دوشنبه 1393/04/23 ، 16 رمضان 1435 ، آیت الله دستغیب

      *** دانلود فایل صوتی ***


بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر سوره انعام ، جلسه 62 ، آیه 99 ، دوشنبه 1393/04/23 ، 16 رمضان 1435 ، آیت الله دستغیب 1

 

وَ هُوَ الَّذی أنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ فَأخْرَجْنا مِنْهُ خَضِرآ نُخْرِجُ مِنْهُ حَبّآ مُتَراکِبآ وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِیَهٌ وَ جَنّاتٍ مِنْ أعْنابٍ وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمّانَ مُشْتَبِهآ وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ انْظُرُوا اِلى ثَمَرِهِ اِذا أثْمَرَ وَ یَنْعِهِ اِنَّ فی ذلِکُمْ َلآیاتٍ لِقَوْمٍ یُوْمِنُونَ

و او کسى است که از آسمان آبى فرستاد و به وسیله ى آن هر نوع گیاهى رویاندیم و از آن گیاه ساقه هاى سبز بیرون آوردیم و از آن، دانه هاى متراکم خارج مى سازیم و از شکوفه هاى نخل، خوشه هاى نزدیک به هم پدید مى آوریم و باغ هایى از انگور و زیتون و انار شبیه به هم و بى شباهت مى آفرینیم. به میوه اش چون ثمر دهد و به طرز رسیدنش بنگرید. به راستى در این ها نشانه هایى است براى گروهى که ایمان مى آورند.(99)

 

این آیه، هم نعمت هاى خدا را بر مى شمارد و هم به نشانه هاى قدرت، علم و حکمت او اشاره مى کند.

وَ هُوَ الَّذی أنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً؛ منظور از «سماء» (آسمان) جهت بالاست. خداى تعالى از دریاها، آب را تبخیر مى کند و به وسیله ى باد، ابرها را به این سو و آن سو مى فرستد تا هر کجا اراده فرماید، باران ببارد.

فَأخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ؛ خداوند دانه اى را که در دل خاک کاشته مى شود، حیات مى دهد و مى رویاند. این ها آثار پروردگار است که دلالت بر وجود او مى کند. در اصول کافى، کتاب توحید، روایاتى از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بدین مضمون وارد شده که صفات و خصوصیات خدا را از راهى که قرآن فرموده، جستجو و پیدا کنید. بنابراین یکى از راه هاى شناخت خداوند، بررسى آیات و نشانه هاى او است.

بشر هیچ نقشى در آفرینش زمین، آب، هوا و دیگر عناصر ندارد و بدیهى عقلى است که این همه شگفتى و نظم، خود به خود و بدون مدبّرى حکیم به وجود نمى آید؛ پس بى تردید دست قدرت پروردگارى توانا در پس پرده ى خلقت نهفته است و وجود این موجودات، از حضرت واجب الوجود است.

از مولا على علیه السلام سؤال شد: آیا پروردگارت را دیده اى؟ فرمود: «من پروردگارى را که ندیده ام نمى پرستم». پرسیدند او را چگونه دیدى؟ فرمود: «چشم ها با نگاه کردن، او را نبینند، ولى دل ها با حقایق ایمان دریابندش.»[1]

تبدیل شدن آب به ابر؛ تبدیل ابر به باران؛ حیات گرفتن دانه اى ناچیز؛ شکافتن خاک و سر برآوردن جوانه اى کوچک و از آن طرف نفوذ ریشه هاى کوچک در دل خاک و تبدیل شدن به گیاهى زیبا یا درختى بزرگ، همه نشانه هاى وجود، قدرت و حیات خداى تعالى است، وگرنه این دانه ى کوچک، نه قدرتى دارد و نه حیات و نه علمى. او که قدرت به این بخشیده، خود عین قدرت است، عین وجود است و عین علم است؛ «هو وجودٌ کُلُّه عِلْمٌ کُلُّه قُدرَتٌ کُلُّه» خدا یعنى علم، ولى نه علم مرکّب؛ علمى که انتها ندارد؛ همان طور که وجودش انتها ندارد. هر موجودى که میلیاردها سال پیش بود و آن که میلیاردها سال دیگر به وجود بیاید، وجودش از خداست.

کسى از امام صادق علیه السلام پرسید: خدا از کى بوده؟ امام فرمود: «تو اول بگو بدانم از کى نبوده است؟» براى کسى که عین وجود است و وجود مال خودش است، نمى توان سابقه ى «نیستى» تصور کرد. اگر بگویى «از کى بوده» یعنى زمانى او نبود و بعد خلق شد؛ پس نیاز به خالق دارد. همان خالق، خداست و بیشتر از این نمى توان در ذهن آورد.

فَأخْرَجْنا مِنْهُ خَضِرآ؛ «خَضِر» به معناى سبزى است. از این رو بعضى، آن را به معناى «سبزیجات» گرفته اند و بعضى دیگر از مفسران، به مناسبت رویاندن گیاه، آن را به شاخه ها و ساقه هاى سبز معنا کرده اند و این معنا، به مطلب قبل و بعد نزدیک تر است؛ بنابراین منظور از خَضِر، شاخه هاى فرعى است که میوه از آنها مى روید.

نُخْرِجُ مِنْهُ حَبّآ مُتَراکِبآ؛ «حَبّ» یعنى دانه. «متراکب» به معناى متراکم یا «روى هم سوار شده» است؛ مثل دانه هاى انگور و خرما.

آیا جز خدا کسى مى تواند یک خوشه انگور، با همین خواص و زیبایى درست کند؟ جایى که بشر با همه ى قدرت و علمش نمى تواند چنین چیزى بسازد، چگونه طبیعت که فاقد علم و قدرت است، مى تواند خالق این همه زیبایى باشد؟

وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِیَهٌ؛ «طلع» یعنى شکوفه «قِنوان» خوشه هاى خرماست و «دانیه» معناى نزدیک به هم مى دهد. «اعناب» یعنى انگور و «رمّان» انار است. از نشانه هاى قدرت پروردگار این است که از یک خاک، یک آب و یک آفتاب، درخت هاى مختلف و میوه هاى متفاوت پدید مى آورد.

انْظُرُوا اِلى ثَمَرِهِ اِذا أثْمَرَ وَ یَنْعِهِ؛ خداوند دعوت به مشاهده ى دقیق و تدبّر در میوه هاى مختلف و چگونگى رسیدنشان مى کند. به راستى اگر کسى اندک ایمانى به خدا داشته باشد، با دیدن این همه نشانه، ایمانش قوى شده، متوجّه توحید او مى شود.

با کمى دقت در این آیات، ذهن به سوى مطالب باطنى دیگرى نیز منتقل مى شود؛ هر چند روایتى درباره آنچه گفته مى شود وجود ندارد و مقصود ما هم تفسیر نیست.

هر انسان مؤمنى در خود «آسمان» و «آب» دارد. آسمان، جهت بالا و عروج معنوى است و تعبیر آب کنایه از «علم» است که خداوند در روح و نفس پاک مؤمن جارى مى سازد و نباتات مختلف در آن مى روید.

از روح پاک مؤمن و آب پاک علم الهى، گیاهان پاکیزه اى بیرون مى آید که همان اخلاق خوب و صفات پسندیده است. این اخلاق خوب، به جاى خاشاک صفات ناپسندى که همه از جهل است مى روید؛ یعنى به جاى بخل، سخاوت مى روید؛ در برابر غضب، حلم سر بر مى آورد؛ در جاى تکبّر، تواضع مى نشیند؛ ریا جاى خود را به اخلاص مى دهد؛ در مقابل شهوت، عفت قرار مى گیرد؛ در عوض ستم و سنگدلى، رحم و مروت مى آید و امانت جانشین خیانت مى شود. این ها همه اثر زوال جهل و جریان آب علم است؛ اثر ظهور نور علم در نفس و روح است.

به تدریج این صفات، ثمر مى دهند و ثمرات آن، نورانیتى است که از زبان و دست و پا و فکر انسان ظاهر و موجب مى شود بهره ى دیگرى از عبادات ببرد؛ یعنى نمازى که خدا دوست مى دارد، مى خواند؛ به جاى آن که میان مردم آتش افروزى کند، آنان را صلح مى دهد و آتش نزاع و اختلاف را خاموش مى کند؛ وقتى در جمع دوستان و فامیل وارد مى شود، دیگران از بیان او و معاشرت با او لذّت مى برند و آرامش خاطر نصیب همه مى شود. فرقى نمى کند طلبه باشد یا مؤمن عادى، مهم این است که درون خود چه دارد. این اثر نورانیت و میوه ى صفات خوب است. شاید سوادى هم نداشته باشد، امّا از بعضى باسوادها بهتر مى فهمد. البتّه بر هر مؤمنى لازم است که تا قبل از مرگ، لااقل خواندن قرآن را بیاموزد و آن را بخواند.

مجموعه ى این تغییرات، آیات و نشانه هایى مى شود براى شناختن بهتر خداى تعالى؛ چراکه شخص مى فهمد این تحولات از خودش نیست؛ او فقط روزه اى گرفت و نمازى خواند و کمى جلوى نفسش را گرفت، امّا چون به درون خود مى نگرد، از آنچه نصیبش شده خشنود مى شود و خدا را شکر مى کند. از خدا مى خواهد آن را برایش نگه دارد و افزونش سازد. این نتیجه ى لطف خدا به انسان است، به شرط آن که شکر خدا را فراموش نکند.

ابوهاشم جعفرى گوید: از امام عسکرى علیه السلام شنیدم فرمودند: از گناهانى که آمرزیده نمى گردند، قول مردى است که مى گوید: کاش من همین یک گناه را داشتم.

من با خود گفتم: این مطلب بسیار دقیق است و باید انسان هر روز مراقب خود باشد و بنگرد چه مى کند و از وى چه کارهایى ظاهر مى شود. در این هنگام امام علیه السّلام متوجه من شدند و فرمودند: «درست فکر کردى. شرک در آدمیان از حرکت مورچه در یک شب تاریک روى یک فرش سیاه باریک تر است و باید مواظب اعمال و اقوال خود باشید!»[2]

کسى که بهره مند از نور علم گشته، وقتى مرتکب گناهى مى شود، گویى مصیبتى به او رسیده، عزادار مى شود و اگر از رحمت و مغفرت خدا خبر نداشت، از غصه مى مرد. در روایت است که مؤمن وقتى گناه مى کند، مثل این است که سنگ بزرگى بر سرش افتاده و منافق چون گناه مى کند، مثل این است که مگسى بر بینى اش نشسته است.

این همه نمرودها و فرعون ها و شاهان ظالم و خلفاى اموى و عباسى که هیچ باکى از ستم کردن و کشتن مردم نداشتند، از همین بابت بود. خلفا همه جنایتى مى کردند و خود را امیرالمؤمنین مى نامیدند.

 

امام حسن عسکرى علیه السلام

امام حسن عسکرى علیه السلام در سال 232 قمرى به دنیا آمدند، در حالى که پدرشان، امام هادى علیه السلام شانزده سال بیشتر نداشت. امام عسکرى فقط 28 سال عمر کردند و بعد از امام جواد علیه السلام جوان ترین امام در هنگام شهادت بودند . مدّت امامتشان 6 سال بود و در سال 260 قمرى، به زهر معتمد عباسى شهید شدند. سن شریف حضرت صاحب الزمان در هنگام شهادت پدر، 4 سال بود، لکن وقتى مى خواستند بر امام عسکرى نماز بخوانند، به جوان 20 ساله مى خوردند.

در زمان امامت امام حسن عسکرى علیه السلام به خاطر خشکسالى، مردم در مضیقه قرار گرفتند و به دستور خلیفه، قرار شد مردم براى اقامه نماز استسقا به بیابان بروند و از خداوند طلب باران نمایند. مسلمانان سه روز پیاپى به صحرا رفته، دعا کردند، امّا از باران خبرى نشد.

روز چهارم، بزرگ نصارا، جاثلیق و راهبان و تعدادى از مسیحیان به صحرا رفته و راهب آنان دست به آسمان بلند کرد و بلافاصله باران باریدن گرفت. مردم از این مسأله دچار شگفتى شدند و عدّه اى از مسلمانان زود باور و سست ایمان، به دین مسیحیّت گرایش یافتند.

متوکل، کسى را به نزد امام عسکرى علیه السلام که در زندان بود فرستاد. وقتى امام را نزد خلیفه بردند، خلیفه گفت: امّت جدّت را دریاب که همگى در شرف هلاک هستند. امام فرمود : به خواست خداوند تعالى فردا به صحرا خواهم رفت و شک و تردیدها را برطرف خواهم کرد.

وقتى صبح شد، رئیس نصارا و راهبان به سوى صحرا رفتند، حضرت عسکرى نیز با عدّه اى از یاران خود به بیابان رفت. به محض اینکه امام نگاهش به راهبى افتاد که دست به سوى آسمان بلند کرده بود، به یکى از غلامان خود دستور داد، دست راست راهب را باز کرده، آنچه میان انگشتان او است نزد امام بیاورد. غلام فرمان امام را اطاعت کرد و با تعجّب دیدند استخوانى در دست راهب بوده. امام استخوان را در دست گرفت و فرمود: اینک دعا کن و باران بخواه! راهب دعا کرد، امّا این بار ابرها کنار رفتند و خورشید تابیدن گرفت.

وقتى از چگونگى ماجرا پرسیدند، امام فرمود: این تکه استخوان، از بدن یکى از پیامبران خداست و هیچ گاه استخوان پیامبرى را آشکار نسازند، جز آنکه آسمان باریدن خواهد گرفت، به این ترتیب توطئه نصارا سرکوب شد و مردم از حقیقت امر با خبر شدند.[3]

ائمه اطهار علیهم السلام در حال غیبت و ظهور، گرفتارى هاى مردم را رفع مى کنند و در سختى هاى فردى و اجتماعى به فریادشان مى رسند، به شرط آن که مردم به ایشان رو بیاورند و دست توسّل به دامانشان زنند.

شهید آیت الله دستغیب نقل مى کرد: مرحوم آشتیانى از علماى آن زمان، سه حاجت داشت؛ یکى این که مرضى داشت و مى خواست برطرف شود. دومى را نگفت و سومى این بود که بساط توده اى ها جمع شود. در ضمن ایشان توسلات زیادى هم به امام رضا علیه السلام داشت.

شبى در خواب دید که در صحراى بزرگى، چهارده خیمه ى نورانى و بلند برپا شده و جمعیت فراوانى گرد آمده اند. پرسید این خیمه ها از کیست؟ گفتند: آن خیمه ى بزرگ متعلّق به رسول خدا صلّى الله علیه وآله است و بقیه متعلّق به سایر ائمه اطهار علیهم السلام است. ایشان به خیمه ى رسول خدا رفت و حاجتش را به ایشان عرض کرد. پیامبر فرمود: نزد همان کسى برو که به او متوسّل مى شوى! او هم نزد امام رضا علیه السلام آمد و عرض حاجت کرد. ایشان فرمودند: این بیمارى برایت خوب است و بهتر است بماند، امّا بدان که تا هنگامى که شما دوستان ما به ما متوسّل مى شوید، ما به فریادتان مى رسیم و به زودى شرّ این ها را رفع مى کنیم. طولى نکشید که همین طور هم شد.

سعى کنید توسّل به ایشان را رها نکنید. به طور قطع ایشان حاضرند. بعد از هر نماز این دعا را بخوانید :

«اللهم کن لولیِّک الحُجَّهِ بن الحسن صلواتُکَ علیه و على آبائهِ فی هذه السّاعه و فی کلِّ ساعهٍ ولیّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلا و عیناً حتى تسکنه أرضک طوعاً و تُمتّعَهُ فیها طویلا»

 

السلام علیک یا ابا محمّد یا حسن ابن على ایّها الزکى العسکرى یابن رسول الله

 



[1] ـ کافى، 1، 98.

[2] ـ بحار الأنوار، 70، 359.

[3] ـ قصص الأنبیاء (جزائرى)، 848.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است