تفسیر سوره انعام

تفسیر سوره انعام ، جلسه ۶۱ ،آیات ۹۷ و ۹۸ ،  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۴/۲۲، ۱۵ رمضان ۱۴۳۵ ، آیت الله دستغیب

      *** دانلود فایل صوتی ***


بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر سوره انعام ، جلسه 61 ،آیات 97 و 98 ،  یکشنبه 1393/04/22، 15 رمضان 1435 ، آیت الله دستغیب 1

 

وَ هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا اْلآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

و او کسى است که ستارگان را براى شما قرار داد تا با آن در تاریکى هاى خشکى و دریا راه یابید. ما آیات را براى گروهى که مى دانند، بیان کردیم.(۹۷)

وَ هُوَ الَّذی أنْشَأکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ فَمُسْتَقَرُّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا اْلآیاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ

و او است که شما را از یک تن پدید آورد. برخى قرار گرفتند و برخى به امانتند (در رحم ها و صلب ها هستند و هنوز به دنیا نیامده اند) ما آیات را براى گروهى که مى فهمند به روشنى بیان کردیم.(۹۸)

 

وَ هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ؛ از گذشته، مسافران خشکى و دریا به کمک ستارگان مسیر خود را مى شناختند و از بیابان ها و اقیانوس ها به سلامت گذشته، به مقصد مى رسیدند.

از نظر باطنى «ستارگان» به پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام تأویل شده اند؛ چنان که در تاریکى هاى نفس و اجتماع، راهنماى مردم هستند. ایشان با کلمات نورانى خود در قالب روایت یا تفسیر قرآن، حالات فردى و اجتماعى انسان و اوامر و نواهى پروردگار را از زمانى که قدم در راه تقوا مى گذارد، بیان فرموده اند. کسانى هم که طالب راه هاى خاص هستند و مى خواهند حجاب هاى نورى را بشکافند تا به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام «حَتَّى تَخْرِقَ أبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَهِ» (تا دیده بصیرت ما حجاب هاى نور را بر درد و به معدن عظمت واصل گردد) برایشان حاصل گردد، بدون نظر و کمک ایشان راه به جایى ندارند؛ چراکه طى این مسیر و شکافتن حجاب هاى نورى، سخت تر و گمراه کننده تر است.

قَدْ فَصَّلْنَا اْلآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ؛ از علومى که بشر از گذشته تا کنون و از این پس درباره ستارگان به دست آورده و خواهد آورد، عظمت و آثار آنها آشکار گردیده است.

در بُعد معنوى، علماى عامل و متقى به طور قطع حضرات معصومین علیهم السلام را شناخته، به ولایت ایشان تن داده اند، امّا علماى بى عمل، با آن که قدر و منزلت ایشان را مى دانند، پا بر علم خود گذاشته، بزرگى آنان را انکار مى کنند. از شیعه و سنّى این روایت نقل است که امیرالمؤمنین فرمود :

«أَیُّهَا النَّاسُ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الاَْرْضِ»[۱]

«اى مردم از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید که من راه هاى آسمان را بهتر از راه هاى زمین مى شناسم.»

گروهى نزد امیرالمؤمنین آمده عرض کردند: مرگ را براى ما توصیف کن! حضرت فرمود : «عَلَى الخَبیر سَقَطْتُم» یعنى بر شخص آگاهى وارد شدید.

یا فرمود: «لَو کُشِفَ الغِطَاء مَا ازدَدْتُ یَقینآ»[۲]  (اگر پرده ها فرو افتد بر یقین من افزوده نشود)

یعنى هیچ پرده اى مانع امیرالمؤمنین نیست و همه چیز نزد ایشان معلوم است. این درباره همه ى ائمه هدى علیهم السلام صادق است.

وَ هُوَ الَّذی أنْشَأکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ؛ منظور از «نفس واحد» حضرت آدم و حوّاست که نسل همه ى بشر از این دو پدید آمد. فرزندان ایشان؛ یعنى هابیل و قابیل، بنابر نظر صحیح با دو ملک که به صورت انسان درآمدند ازدواج کردند و از فرزندان آنان، نسل امتداد یافت.

فَمُسْتَقَرُّ وَ مُسْتَوْدَعٌ؛ آنها که آمدند و رفتند یا هنوز هستند و به زودى خواهند رفت «مستقر» هستند و آنها که هنوز نیامده اند، «مستودع» به حساب مى آیند؛ چراکه از صلبى به رحمى منتقل و به امانت سپرده مى شوند تا در زمان مقرّر که خدا تعیین کرده، به دنیا آیند.

قَدْ فَصَّلْنَا اْلآیاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ؛ «یفقهون» از «فقه» به معناى فهم است؛ یعنى کنجکاو شدن درباره اصل خویش و فکر کردن درباره این که منظور از «شما را از نفس واحد آفرید» چیست. نکته ى قابل تأمل «نفس واحده» است که امروز به حدود ۷ میلیارد انسان رسیده، با آن که هر کدام عمر معیّنى دارند و پس از مدّتى مى میرند.

ارواح تمام بشر، از ابتدا تا قیامت، در عالم برزخ جمع مى شوند، در حالى که هیچ محدودیتى در آنجا وجود ندارد. مؤمنین صاحب باغ ها و قصرهاى بزرگ هستند. کفّار هم هر کدام عذاب و آتشى براى خود و بعضى به صورت گروهى دارند. با این همه جا براى همه ى مردم هست. خدایى که این عالم را چنان وسیع ساخته که نور بعضى ستارگان، چندین سال نورى طول مى کشد که به زمین برسد، مى تواند در عالم برزخ، چنین دستگاهى بسازد.

یکى از منکرین خداى تعالى خدمت امام صادق علیه السلام رسید تا با ایشان گفتگو کند. حضرت به او فرمود: آیا مى دانى که زمین را زیر و بالایى هست؟ عرض کرد: بلى. فرمود: زیرِ زمین رفته اى؟ گفت: نه. فرمود: پس چه میدانى که زیرِ زمین چیست؟ گفت: نمى دانم ولى گمان مى کنم زیرِ زمین چیزى نیست! امام فرمود: گمان، درماندگى است نسبت به چیزى که
به آن یقین نتوانى کرد.

سپس فرمود: به آسمان بالا رفته اى؟ گفت: نه: فرمود: مى دانى در آن چیست؟ گفت: نه فرمود: شگفتا از تو که نه به مشرق رسیدى و نه به مغرب؛ نه به زمین فرو شدى و نه به آسمان بالا رفتى و نه از آن گذشتى تا بدانى پشت سر آسمان ها چیست و با این حال آنچه را در آنهاست (نظم و تدبیرى که دلالت بر صانع حکیمى دارد) منکر گشتى! مگر عاقل چیزى را که نفهمیده انکار مى کند؟

آن شخص گفت: تا به حال کسى غیر از شما با من این گونه سخن نگفته بود. امام فرمود : بنابراین تو در این موضوع شک دارى که شاید باشد و شاید نباشد؟ گفت: شاید چنین باشد.

امام فرمود: اى مرد! کسى که نمى داند بر آن که مى داند برهانى ندارد. نادان را حجتى نیست. اى برادر اهل مصر از من بشنو و دریاب! ما هرگز درباره خدا شک نداریم، مگر خورشید و ماه و شب و روز را نمى بینى که به افق در آیند، مشتبه نشوند، بازگشت کنند، ناچار و مجبورند، مسیرى جز مسیر خود ندارند. اگر قوه رفتن دارند، پس چرا برمى گردند و اگر مجبور و ناچار نیستند، چرا شب، روز نمى شود و روز شب نمى گردد؟ اى برادر اهل مصر! به خدا آنها براى همیشه (به ادامه وضع خود) ناچارند و آن که ناچارشان کرده از آنها فرمانرواتر (محکم تر) و بزرگ تر است. زندیق گفت: راست گفتى.

آدمى همین که چیزى یاد مى گیرد یا چند نفر مقابلش تعظیم مى کنند، خودش را بالا مى گیرد. حکایت نمرود، بسیار آموزنده است! وقتى آتش بر ابراهیم گلستان شد، او فهمید شکست خورده و خود اعتراف کرد که هر کس در پى خدایى است، خداى ابراهیم را برگزیند، با این حال ایمان نیاورد.

خداى تعالى دو ملک را به صورت بشر نزد او فرستاد و به او گفتند: تو خداى ابراهیم را دیدى؛ پس به او ایمان بیاور! گفت نمى آورم. گفتند: خداوند لشکرى دارد که تو را یاراى مقابله با آن نیست. نمرود از سر تکبّر گفت: لشکر مرا هیچ کس ندارد. بگو خدا لشکرش را بیاورد. ملائکه گفتند: پس آماده باش! نمرود دستور آماده باش و احضار نیروهایش را صادر کرد و لشکریانش در بیابان وسیعى جمع شدند. ناگهان تعداد بى شمارى پشه بر آنها حمله کردند و طولى نکشید که همه گریختند و کسى باقى نماند و نمرود به قصرش بازگشت.

دوباره آن فرشتگان آمدند و گفتند: دیدى چگونه لشکریانت از هم پاشیدند؟ اکنون ایمان بیاور! امّا او ایمان نیاورد. یکى از همان پشه ها آمد و لب بالایى او را گزید. لبش باد کرد و بزرگ شد و درد گرفت، به طورى که فریادش به هوا برخاست. امّا از تکبّر خود کوتاه نیامد. همان پشه، لب پایینش را هم گزید و باز متورم شد و درد گرفت، امّا باز نمرود بیدار نشد و زیر بار خدا نرفت. بار سوم همان پشه از دماغش بالا رفت و وارد مغزش شد و سر درد عجیبى گرفت. چکش مخصوصى آوردند و هر کس به تعظمیش مى آمد چند ضربه هم بر سرش مى زد تا دردش کم شود. هر کس محکم تر مى زد، نمرود بیشتر دوستش مى داشت. سرانجام آنقدر بر سرش زدند تا مرد.

همه ى ما زمینه ى نمرود شدن را داریم و اگر خدا حفظمان نکند، چه بسا از او بدتر شویم؛ لذا هر روز بعد از هر نماز این دعا را بخوانید :

«یا اللهُ یا رحمنُ یا رحیم یا مقلّب القلوب ثبّت قلبى على دینک و اکفنى یا قاضى الحاجات و یا کافى المهمات انّک على کلّ شىءٍ قدیر»

حیوانیت درون موجب صفات ناپسندى مى شود و بعضى صفات؛ مثل خشم و شهوت، مبدأ صفات زشت و رفتار ناپسند بسیارى مى گردند و فرقى بین پیر و جوان و کوچک و بزرگ نیست. بعضى نوجوان ها و جوان ها گاه بر پدر و مادر خود خشم مى گیرند و حتّى از شدت غضب، دوست دارند آنها را بکشند!

 

امام حسن مجتبى علیه السلام

امام حسن علیه السلام بسیار مظلوم بود. رسول خدا صلّى الله علیه وآله فرمود: خداوند به وسیله ى او خون بسیارى از مسلمانان را حفظ مى کند. همه ى ما آرزو مى کنیم اى کاش در زمان ائمه اطهار بودیم و ایشان را یارى مى کردیم، امّا باید بدانیم که تبلیغات منفى دشمنان ایشان، على الخصوص معاویه ى پلید چنان بود که خیلى از کسانى که با امام حسن علیه السلام بیعت کردند، در وقت جنگ فرار کرده، به معاویه ملحق شدند، حتّى برخى پول گرفتند ایشان را ترور کنند؛ لذا آن حضرت همیشه زره اى زیر لباسشان بر تن داشتند. یکبار هم ایشان را ترور کردند.

بدتر از این، وقتى امام فرمود: من براى حفظ خون شما مجبور به صلح با معاویه شدم، بعضى از سرشناسان شیعه و عبّاد و زهّاد زمان، شروع کردند به ایراد گرفتن و توهین کردن به امام! این از نافهمى نفس است که در اثر عبادت، خود را از امام بالاتر مى بنید.

اگر امام با معاویه صلح نمى کرد، نه تنها آن پلید ریشه ى شیعه را قطع مى کرد، از اسلام هم چیزى باقى نمى گذاشت. بناى او بر این بود که حتّى نامى از رسول خدا صلّى الله علیه وآله نباشد و دوباره بت ها را به میدان آورد. معاویه خود را انسان مقدّسى نشان مى داد و مى دانست چگونه باید مردم را مجاب کند. از طرفى پول هاى فراوانى به اصحاب رسول الله صلّى الله علیه وآله مى داد تا روایات ساختگى علیه امیرالمؤمنین و به نفع خودش بسازند.

امام حسن علیه السلام فرمود: اى مردم شما مرا در برابر معاویه یارى نکردید و بدانید که فردا فرزندان شما مجبور به گدایى بر در خانه بنى امیه مى شوند. شرایط زمان امام حسن علیه السلام با شرایط زمان امام حسین علیه السلام بسیار متفاوت بود. معاویه ظواهر اسلام را رعایت و خود را کاتب وحى معرفى مى کرد، امّا یزید، جوان نافهم و سبکسرى بود که علنآ شراب مى خورد و سگ بازى مى کرد.

مردم دیدند که معاویه با امام حسن علیه السلام شرط کرد جانشینى براى خود معیّن نکند، امّا این کار را کرد، ولى چون وابسته ى دنیا شده بودند، هیچ کارى نکردند.

امام حسن علیه السلام در سن سى و هفت سالگى به امامت رسید و در چهل و هفت سالگى به زهر جعده ملعون از دنیا رفت. حضرت خبر داده بودند که به دست آن زن و به توطئه ى معاویه به شهادت مى رسند، امّا وقتى گفتند: او را رها کنید، فرمود: او هنوز مرتکب گناهى نشده و نمى توان به خاطر جرمى که نکرده، عقوبتش کرد.

رسول خدا صلّى الله علیه وآله امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را بسیار دوست مى داشتند. روزى بر منبر بودند که این دو آقازاده وارد شدند. بنابر روایتى، امام حسین و بنا بر روایت دیگرى، هر دو بر زمین خوردند. پیامبر صلّى الله علیه وآله خطبه را رها کرده، سراسیمه از منبر پایین آمدند؛ ایشان را در آغوش گرفتند و فرمودند: نمى دانید از زمین خوردن آنان چه حالى به من دست داد.

این براى آن بود که جایگاه ایشان نزد رسول خدا صلّى الله علیه وآله معلوم شود، امّا طولى نکشید که معاویه ى ملعون در مسجد مدینه، در حضور امام حسن علیه السلام به امیرالمؤمنین دشنام داد. امام حسین علیه السلام با خشم برخاست، امّا امام حسن علیه السلام جلوى ایشان را گرفت و سپس به منبر رفت و فرمود: اى معاویه! جدّ من رسول خدا صلّى الله علیه وآله؛ مادرم فاطمه زهرا و عمویم حمزه و جعفر طیّار هستند، امّا تو، پدرت ابوسفیان و مادرت هند جگرخوار است و یکى یکى خویشانش را برشمرده، در آخر فرمودند: لعنت خدا به هر کدام از ما که پست تر باشیم!

ایشان هر کجا لازم مى شد در مقابل معاویه مى ایستاد و پاسخش را مى داد، امّا چاره اى نداشتند. خودشان فرمودند که تا زمان مهدى عجّل الله تعالى فرجه تمام امامان شیعه، تحت بیعت امام فاسقى قرار دارند. در عین حال خود را هم معرفى مى کردند.

از امام حسن علیه السلام روایت بسیار اندکى در باب احکام وارد شده همچنین از حضرت امام حسین و امام سجاد علیهماالسلام. وضع جامعه ى آن روز چنین اقتضا مى کرد، امّا در زمان امام باقر و امام صادق علیهماالسلام وضع بهتر شد و تزلزل بنى امیه و بنى عباس شرایطى را ایجاد کرد که این دو امام همام توانستند احکام اصلى اسلام را بیان کنند؛ از این رو بیشتر روایات احکام فقه شیعه از زبان این دو بزرگوار صادر گردید.

 

السلام علیک یا ابا محمّد یا حسن بن على ایها المجتبى یابن رسول الله

 

 



[۱] ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۸۹.

[۲] ـ غرر الحکم و درر الکلم، ۵۶۶.

این مطلب را هم بخوانید
تفسیر سوره انعام ، جلسه 89  ، آیات 143 و 144 ،  یکشنبه 1393/07/06 ، آیت الله دستغیب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا