تفسیر سوره انعام

تفسیر سوره انعام ، جلسه ۳۷ ، آیه ۶۰ ،  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۲/۲۴

دانلود فایل صوتی جلسات سخنرانی سوره مبارکه انعام

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر سوره انعام ، جلسه 37 ، آیه 60 ،  چهارشنبه 1393/02/24 1

 

 وَ هُوَ الَّذی یَتَوَفّاکُمْ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فیهِ لِیُقْضى أجَلٌ مُسَمًّى ثُمَّ اِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

او کسى است که (روح) شما را در شب مى گیرد و آنچه را در روز انجام داده اید، مى داند. سپس شما را در روز برمى خیزاند تا زمان معیّن به سرآید. آن گاه بازگشت شما به سوى او است. سپس شما را از آنچه کرده اید آگاه مى سازد.(۶۰)

 

وَ هُوَ الَّذی یَتَوَفّاکُمْ بِاللَّیْلِ؛ «توفّى» به معناى گرفتن به طور کامل است و از آن تعبیر به مرگ مى شود. انسان ها ذهنیت و شخصیتى براى خود قائل هستند که مبتنى بر قواى بدنى، شکل صورت و دانش آنهاست، امّا چون مرگ فرا رسد، همه ى این تصورات از بین مى رود و آنچه شخص از خود سراغ داشت، نابود مى شود، حتّى بدن او پس از مدّتى تبدیل به خاک مى شود و دیگر چیزى از او باقى نمى ماند. حال این سؤال پیش مى آید که خداى تعالى در قیامت چه چیزى را زنده مى کند؟

باید دانست که این تمام واقعیت انسان نیست. آدمى به همراه جسم خود، موهبتى از پروردگار دریافت کرده که «روح» نام دارد و ظهور آن «نفس» است. اگر این روح (نفس) تحت تربیت قرار گیرد و کمى ریاضت بکشد، بر بدن غلبه پیدا مى کند و مى تواند کارهاى خارق العاده اى انجام دهد؛ از جمله «طى الارض»؛ یعنى نفس، چنان بدن را سبک مى کند که در یک لحظه مسافت هاى چند فرسخى را در مى نوردد و دیوار و کوه و دریا مانعش نمى شود؛ بنابراین وقتى خداى تعالى مى فرماید: «یَتَوَفَّاکُم» (شما را مى میراند) یا «مَرْجِعُکُم» (بازگشت شما) منظور از «شما» این بدن مادّى نیست، بلکه روحى است که از ظهور پروردگار است.

تعبیر «لیل» در آیه به خاطر این است که معمولا انسان ها در شب مى خوابند و روز بیدار مى شوند، ولى اگر کسى شب را بیدار باشد و روز بخوابد، باز هم خداوند در وقت خواب، جانش را مى گیرد و دوباره به او باز مى گرداند.

در هنگام خواب، با آن که بدن انسان سالم است و همه ى اعضایش زنده اند، امّا حواس پنجگانه کار نمى کنند. علّت این است که حواس از روح اثر مى گیرند و در واقع این روح است که مى بیند، مى شنود، مى فهمد و… پس وقتى روح گرفته مى شود، اعضا اثر خود را از دست مى دهند و دیگر ظهورى ندارند.

معمولا مردم وقتى مى خوابند، نمى فهمند اطرافشان چه مى گذرد و وقتى بیدار مى شوند، نمى دانند روحشان کجا بوده است؛ یعنى شناختى از آنجا که روحشان رفته، ندارند؛ زیرا روح متعلّق به عالم مادّه نیست که «جا» داشته باشد. همه ى کرات و کهکشان ها و آسمان ها، در عالم مادّه هستند و «مکان» محسوب مى شوند، امّا روح، وراى این هاست. هنگام خواب، انسان، مردگان را مى بیند و با آنان سخن مى گوید، ولى ارواح مردگان، نزد جسم او نیامده، با بدنش صحبت نکرده اند. وقتى قرآن کریم مى فرماید: «هو معکم» همراهى خداى تعالى، همراه بودن با بدن نیست؛ چون انسان فقط بدن نیست. هنگام خواب، روح علاقه خود را به بدن کم می کند به اذن الله و از اسارت مادّه کمى بیرون مى آید؛ از این رو چیزى از عالم مادّه متوجّه نمى شود، بلکه مختصرى به عالم روح قدم گذاشته، ارواح مردگان را مى بیند و با آنها سخن مى گوید، امّا نه با این چشم و زبان و گوش مادّى، حتّى گاهى در عالم خواب چیزهایى مى خورد یا عطرهایى استشمام مى کند که تا سال ها بو و مزه ى آنها را فراموش نمى کند. همه ى این ها دریافت مستقیم روح است و کارى به بدن و اعضاى مادّى ندارد. پس از بیدار شدن، باز هم روح در عالم برزخ است، ولى به خاطر تعلّق بدن به مادّیات، چیزى از عالم ارواح و برزخ نمى فهمد.

امّا براى کسانى که همه ى عمر هدفشان این بود که بفهمند خودشان هیچ نقشى در خلقت خود و عملکرد روح و نفس و بدنشان ندارند و فقط خداى تعالى در خلقت و تدبیر آنها و همه ى موجودات عالم مؤثر است، خواب و بیدارى و زندگى و مرگ یکسان است. در واقع آنها که در اثر بندگى خدا و انجام واجبات و ترک محرّمات، درون خود را از صفات بد تصفیه کرده، نفس خویش را مهار نمودند، به تدریج روحشان بر بدن غلبه کرده، آنچه را دیگران در خواب مى بینند و مى فهمند، آنان در حال بیدارى مى بینند و مى فهمند؛ به همین دلیل دیگر نیازى نیست که به وسیله ى خواب یا مرگ، روح از بدنشان جدا شود؛ همچنین فهمشان در این عالم بسیار فراتر از مردم عادى مى شود و آنچه مانع دیدن و شنیدن و فهمیدن مردم است، براى آنان مانع به حساب نمى آید. این اثر غلبه ى روح بر بدن است.

وَ یَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ؛ «جَرَحْتُمْ» در اینجا به معناى کسب کردن و انجام دادن است. نه فقط خداى تعالى، بلکه حضرات معصومین علیهم السلام نیز با روح بلند و الهى خود، بر دنیا و آخرت احاطه دارند و همه ى کردار بشر را مى بینند. ایشان در زمان حیات خود، چشم و گوش و بدن مادّى دارند، ولى روحشان چنان قوى است که اسیر قفس بدن نیست، امّا دیگران هنوز اسیر این قفسند و جز در عالم خواب یا بعد از مرگ، نمى توانند از عالم ارواح چیزى بفهمند. آن بزرگواران، «خداگونه» شده اند؛ یعنى علمشان، علم خدا و قدرتشان، قدرت خداست و مانند خداوند، سمیع و بصیر هستند. مردم عادى هم مى توانند این گونه شوند و چنین استعدادى را دارند، به شرط آن که از بند مادّه بیرون آیند و با بندگى خدا، روح خود را تقویت کنند.

ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فیهِ لِیُقْضى أجَلٌ مُسَمًّى؛ خداوند شب، هنگام خواب انسان را مى میراند و روز، هنگام بیدار شدن، دوباره او را به دنیا باز مى گرداند، تا زمان مشخص فرا رسد و مرگ سر برسد.

ثُمَّ اِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ؛ با آمدن مرگ، انسان براى همیشه به سوى پروردگار خود باز مى گردد و دیگر بازگشتى به دنیا نخواهد داشت. بعضى افراد تا مدّت ها پس از مرگ، نمى دانند کجا رفته اند و چه برسرشان آمده است. این مدّت، بسته به میزان اعتقادات و شناخت انسان از پروردگار و عالم برزخ، متفاوت است، امّا براى مؤمنین، حتّى اگر اهل معرفت نباشند، این مدّت چندان طولانى نخواهد بود، حتّى بعضى مؤمنین بر اثر نورانیت ایمان و اعمال صالح، پیش از مرگ، ملائکه الهى و ائمه اطهار علیهم السلام را مى بینند و همه چیز را متوجّه مى شوند و گاه با تشریفات خاص به عالم برزخ منتقل مى شوند.

ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ بعد از مرگ، انسان آنچه در عمر خود انجام داده و از نیّتى که در انجام آنها داشته، آگاه مى شود. گاهى انسان کار خوبى انجام مى دهد و هدفش جلب بهشت و دورى از آتش است، خداى تعالى به فضل خویش پاداش او را بهتر از عملى که انجام داده، مى دهد، امّا گاهى شخص، کار نیکى را فقط براى خدا انجام مى دهد و توجّهى به بهشت و جهنّم ندارد. مسلمآ این کار ارزش و اهمیّت دیگرى دارد.

در روایت است که وقتى انسان را در قبر مى گذارند، انوار متعدّدى اطرافش را مى گیرند، وقتى درباره آنها سؤال مى کند، مى گویند: این نور نماز است؛ این نور روزه است؛ این نور حج است و… امّا یک نور در بالاى سرش از همه بزرگ تر و درخشان تر است و آن، نور ولایت و محبّت محمّد و آل محمّد علیهم السلام است.

به همه ى دوستان جوان و نوجوان سفارش مى کنیم کارى کنند که در میانسالى، افسوس جوانى را نخورند و نگویند کاش عباداتمان را انجام داده بودیم و از حرام پرهیز کرده بودیم! بى شک اگر پا بر نفس خود بگذارند، در دنیا و آخرت به نعمت هایى که خدا وعده داده، خواهند رسید؛ همچنان که دیگران رسیدند.

کسانى که عمر خود را صرف خداپرستى کرده اند، خداوند با فضل و کرم خود از گناهانشان مى گذرد، امّا مواظب جوانى خود باشید. جوانى گوهر گرانبهایى است که اگر از دست برود، دیگر جبرانى ندارد. نهایت تا چهل سالگى اگر توانستید به سوى خدا بیایید، کارى کرده اید، وگرنه گوهر ارزشمند خود را از دست داده اید، البتّه خدا همیشه آمرزنده و مهربان است، امّا باید قدر فرصت ها را بدانید.

 

 

این مطلب را هم بخوانید
تفسیر سوره انعام ، جلسه 53  ، آیات 83 تا 86 ،  پنجشنبه 1393/04/12 ، 5 رمضان 1435 ، حضرت آیت الله سید علی محمد دستغیب

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا