تفسیر سوره توبه

تفسیر سوره توبه آیه ۳۶ چهارشنبه ۱۳۹۵/۱۰/۱۵ جلسه ۲۵ حضرت آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب

اگر گناه کرد، چه بسا موفق به توبه شود. در روایت است که گاه انسان گناهی می  کند که غضب پروردگار را در پی دارد و به او الهام می  شود تو دیگر قابل بخشش نیستی. هر چند روایات دیگری می  فرمایند پشیمانی از گناه، موجب عفو پروردگار است. به هر حال انسان باید مراقب باشد گناهی نکند و اگر هم کرد، فوراً توبه کند و آن را به تأخیر نیندازد. در روایت است که وقتی خطایی از کسی سر می  زند تا هفت ساعت مهلت داده می  شود؛ اگر از خدا آمرزش خواست، چیزی برایش نوشته نمی  شود، ولی اگر این ساعت ها گذشت و آمرزش نخواست، یک گناه برایش نوشته می  شود.

 

 

 بسم اﷲ الرحمن الرحیم

 

تفسیر سوره توبه آیه ۳۶

چهارشنبه ۱۳۹۵/۱۰/۱۵ جلسه ۲۵

حضرت آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب

 

تفسیر سوره توبه آیه ۳۶ چهارشنبه ۱۳۹۵/۱۰/۱۵ جلسه ۲۵ حضرت آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب 1

 

 

 

 

إِنَّمَا النَّسِی ءُ زِیَادَهٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عَاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عَاماً لِیُوَاطِئُوا عِدَّهَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَ اللَّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ  (۳۷)

جز این نیست که جابجا کردن ماه های حرام، افزایشی در کفر است که کافران با آن گمراه می  شوند. یک سال آن را حلال می  شمارند و سال دیگر، حرام، تا با تعداد ماه هایی که خدا حرام کرده، برابر شود و آنچه را خدا حرام کرده، حلال شمارند. زشتی اعمالشان در نظرشان زینت داده شد و خدا قوم کافران را هدایت نمی  کند.

در آیه قبل خدای تعالی فرمود تعداد ماه ها نزد خدا دوازده عدد و چهار ماه آن حرام است؛ یعنی جنگ و جدال در آنها ممنوع است. جنگ ابتدایی لزوماً باید با دستور امام معصوم باشد و غیر ایشان کسی از فقها نمی تواند چنین دستوری بدهد. جهاد دفاعی نیز نیازی به فتوا و دستور مجتهد ندارد، مگر برای نظم و انتظام امور، وگرنه دفاع از سرزمین اسلامی بر همه واجب است.

ماه های حرام در زمان جاهلیت هم محترم شمرده می  شد و این سنّت از زمان حضرت ابراهیم علیه السلام متداول بود، لکن مشرکان به مرور زمان انحرافاتی در آن ایجاد کردند؛ بدین ترتیب که چون سه ماه آن یعنی ذیقعده، ذیحجه و محرم پشت سر هم بود، طاقت نمی آوردند در این مدت دست از جنگ و خونریزی بردارند؛ لذا در یک سال، یک ماه حرام را جابجا می  کردند و سال دیگر آن را سر جای خود می  گذاشتند؛ مثلاً یک سال ذیحجه را حلال و در عوض مثلاً صفر را حرام می  شمردند و سال دیگر دوباره همان ذیحجه را حرام می  کردند.

إِنَّمَا النَّسِی ءُ زِیَادَهٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا؛ «النَسیء» یعنی تأخیر انداختن در ماه های حرام و جابجا کردن آنها. بدین ترتیب که ماه حلال را حرام و ماه حرام را حلال می  کردند تا به تعداد چهار ماه در سال برسند. در واقع با این جابجایی، حرام خدای تعالی را حلال و حلال خدا را حرام می  کردند. خداوند این کار را بدعتی می  شمارد که گناهی افزون بر کفر آنان دارد و نتیجه اش گمراهی بیشتر کفار است.

«یُضَلُّ» فعل مجهول است؛ یعنی گمراه کرده می  شوند. از این عبارت معلوم می  شود عده خاصی در این باره برای همه تصمیم گیری کرده،  دیگران را گمراه می  کردند و آنها ملزم به اطاعت از آنها بودند.

درباره تأویل آیه، مطلب قابل توجهی از مفسران نرسیده است، امّا به طور کلی این معنا از آیه به ذهن می  رسد که فقها وقتی فتوایی می  دهند و چیزی را حلال یا حرام یا مستحب یا مکروه می  شمارند، باید با دلیل و مدرک باشد. معمولاً دلایل فقهی هر مجتهد در کتاب های تخصصی وی آمده، دیگر فقها درباره آنها نظر می  دهند و تأیید یا تکذیب می  کنند. فرض بر عدالت و تقوای فقهاست؛ یعنی وقتی بر مسند فتوا می  نشیند، کاملاً مراقب است بر خلاف قرآن و سنّت نظر ندهد.

این مطلب را هم بخوانید
تفسیر سوره توبه آیه ۴ چهارشنبه ۱۳۹۵/۰۶/۱۷ جلسه ۳ حضرت آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب

«أمّا مَنْ کانَ مِنَ الفُقَهاء صائِناً لِنَفْسِه، حافِظاً لِدینِه، مُخالِفاً عَلى هَواهُ، مُطیعَاً لأمْرِ مَولاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ یُقَلِّدوهُ»[۱]

«امّا کسى از فقیهان که نفسش را کنترل کند؛ نگهدارنده دینش باشد؛ با هواى خود مخالفت کند و فرمانبردار امر خدا باشد، بر عوام واجب است از او تقلید کنند.»

هر عالم و مجتهدی می  داند که نفس، اژدهایی است که باید مهار شود؛  حافظ دین خدای تعالی است؛ با هوای نفسش مخالفت می  کند و در اطاعت آن نیست، بلکه مطیع امر پروردگار خویش است. پس هر کس حلال خدا را حرام و حرال الهی را حلال شمارد، مشمول آیه و موجب گمراهی خود و دیگران می  شود.

زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِم؛ این که چه کسی کارهای زشت کافران را در نظرشان زینت می  دهد، جای تأمل است. در بعضی آیات قرآن، این کار به شیطان نسبت داده شده؛ یعنی شیطان، گناه و خطا را برای انسان زیبا جلوه می  دهد و آن را توجیه می  کند؛ از آن طرف، ملائکه و فطرت آدمی او را از انجام زشتی باز می  دارند؛ باز از سوی دیگر شیطان انجام گناه را با وعده توبه جایز می  شمارد. در نهایت تصمیم گیری با خود شخص است.

اگر گناه کرد، چه بسا موفق به توبه شود. در روایت است که گاه انسان گناهی می  کند که غضب پروردگار را در پی دارد و به او الهام می  شود تو دیگر قابل بخشش نیستی. هر چند روایات دیگری می  فرمایند پشیمانی از گناه، موجب عفو پروردگار است. به هر حال انسان باید مراقب باشد گناهی نکند و اگر هم کرد، فوراً توبه کند و آن را به تأخیر نیندازد. در روایت است که وقتی خطایی از کسی سر می  زند تا هفت ساعت مهلت داده می  شود؛ اگر از خدا آمرزش خواست، چیزی برایش نوشته نمی  شود، ولی اگر این ساعت ها گذشت و آمرزش نخواست، یک گناه برایش نوشته می  شود.[۲]

بعضی دیگر از آیات قرآن، زینت دادن را به خدای تعالی نسبت می  دهند.

رسول خدای تعالی صلّی ا لله علیه و آله نقل شده: هر مؤمنی در قلبش دو گوش است؛ گوشی که ملک در آن می  دمد و گوشی که شیطان وسواس خناس در آن می  دمد. خداوند به وسیله آن فرشته مؤمن را یاری می  فرماید و این است معنای آیه ﴿وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ﴾[۳]

آنجا که خدای تعالی زینت دادن را به خود نسبت می  دهد، به خاطر این است که وقتی انسان از روی عمد و اختیار به سوی گناه می  رود؛ آن را تکرار می  کند و به هیچ وجه حاضر نیست توبه و استغفار کند، خداوند او را به خود رها می کند. حکمت خدای تعالی این است که وقتی کسی به خدا اعتنا نکرد و حضور او را محترم نشمرد، خداوند رهایش می  کند. الهام و هدایت وجود دارد، حتّی کسانی را وا می  داد او را متوجه کنند، ولی اگر نخواست، به خود رها می  شود و در نتیجه شیطان او را می  رباید. شیطان هم اختیار دارد کسانی را که از پروردگار خود رو می  گردانند، اسیر کند و به هر جا می  خواهد، ببرد. آن که شیطان را ازاد گذاشته، خداست.

البته شیطان برای همه دام می  گستراند و با بندهای کلفت و نازک، در صدد اسیر کردن همه ی بنی آدم است؛  بعضی را با بندهای محکم و بعضی را با بندهای باریک به سوی خود می  کشاند، ولی آنها که با پروردگار خود دمساز می  شوند و به سوی او می  آیند، خداوند محافظتشان می  کند؛ به طوری که هر چه شیطان بند می  اندازد، نمی تواند آنان را گرفتار کند. آنان بندگان مخلَص پروردگارند.

﴿قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَاُغْوِیَنَّهُمْ أجْمَعینَ ۞ اِلّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ﴾[۴]

«گفت: به عزّتت سوگند همه ى آنان را گمراه مى کنم، جز بندگان مخلَص از میان آنان را.»

وَ اللَّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِین؛ کافر و فاسق فرقی ندارند؛ هدایت خدا برای کسی است که طالب آن باشد. کسی که خواهان هدایت نیست، اجباری در کار نیست.

این مطلب را هم بخوانید
تفسیر سوره توبه آیات ۳۲ و ۳۳ یکشنبه ۱۳۹۵/۱۰/۰۵ جلسه ۲۲ حضرت آیت الله العظمی سید علی محمد دستغیب

﴿وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها ۞ فَألْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾[۵]

«سوگند به نفس آدمى و آن که او را نظام بخشید ۞ و شرّ و خیرش را به او الهام کرد.»

تا چه کسی الهام خدای تعالی را بپذیرد.

عبد ا لله بن موسى بن جعفر گوید: از پدرم پرسیدم درباره دو مَلَک موکّل آدمى که آیا هرگاه بنده اى قصد گناه یا قصد کار نیک کند، مى فهمند؟

فرمود: بلى. آیا بوى مَبال و بوى عطر یکى است؟

گفتم: نه.

فرمود: هنگامى که بنده اى آهنگ کار نیک کند، نفَسَش خوشبو بیرون آید؛ پس فرشته دست راست به فرشته دست چپ گوید: برخیز و دنبال کار خود رو؛ زیرا این بنده قصد کار خوب کرده است… و هر گاه آهنگ گناه کند، نفَسَش بد بو بیرون آید؛ پس فرشته دست چپ به دست راستى گوید: توقّف کن و چیزى ننویس زیرا او اراده گناه کرده است.[۶]

مولوى در داستانى مى گوید:

فیل فرزند خود را خیلى دوست مى دارد و اگر کسى آن را اذیّت کند، از او انتقام سختى مى کشد. عدّه اى در جنگلى گم شدند و گرسنه ماندند. به همین دلیل بچه فیلى را به دام انداختند تا بخورند. پیرى آنها را دید و هشدارشان داد که اگر این بچه فیل را بخورید، مادرش شما را زنده نمى گذارد. آنها اعتنا نکردند و بچه فیل را کشتند و خوردند. از آن میان فقط یک نفر پند پیر را گوش کرد و از گوشت فیل نخورد.

مدّتى بعد خوابشان گرفت و خوابیدند، امّا آن که از گوشت فیل نخورده بود، از گرسنگى خوابش نمى برد. ناگهان دید مادر بچه فیل به سراغشان آمد. ابتدا دهان همین شخص را بویید و چون بوى طفلش را از دهان او نشنید، به سراغ بعدى رفت. خلاصه یکى یکى دهان همه ى آنها را بو کرد و همه شان را با خرطومش بلند کرد و بر زمین زد و له کرد.

مولوی از این حکایت دو چیز استفاده می  کند؛ اول این که بندگان خاص خدای تعالی، وابسته به او و در کنف حمایت اویند؛ پس اگر کسی متعرض آنان شود، خداوند منتقم آنهاست.

دوم این که هر کس گناه می  کند، بوی گند می  دهد، ولی این بو برای همه قابل فهم نیست، فقط بندگان خاص خدا آن را می  فهمند و آنها هم مأمور نیستند چیزی ظاهر کنند، همانطور که پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام جز در موارد معدودی، از باطن کسی خبر نمی دادند. بعضی اوقات هم برای توجه دادن به شخص، تذکری به او می  دادند. اولیای خدا هم همین طور. شخصی نزد حضرت آیت ا للهالعظمیٰ نجابت رحمه ا لله آمد و گفت یک نفر دوست دارد خدمت شما برسد، امّا نمی آید و می  گوید من به خاطر گناهان زیادی که دارم، خجالت می  کشم بیایم.

ایشان فرمودند: «من از خدا خواسته ام که جز خوبی افراد نبینم.» یعنی این طور نیست که هر کس آمد، بگویند تو گناه کردی و برخیز برو. اولیای خدا مثل خود خدای تعالی «ستّار العیوب» هستند، ولی گریزی از بوی گند معصیت نیست. این بو همراه شخص گناهکار است، امّا نمی فهمد تا وارد عالم برزخ شود.

عالم برزخ همین الان هم وجود دارد و بوهای بد و آتش ها، همین جا هم هستند، ولی کسی ملتفت نمی شود الّا اهلش.

﴿وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَهٌ بِالْکافِرینَ﴾[۷]

«بى گمان جهنّم بر کافران احاطه دارد.»

این به معنای آن نیست که اگر جوانی گناهی کرد یا واجبی را ترک نمود، ناامید باشد؛ قطعا خدا می  بخشد و روایات فراوانی درباره توبه پذیری و بخشش پروردگار وجود دارد.

 

 [۱]ـ وسائل الشیعه، ۲۷، ۱۳۱.

[۲] ـ کافی، ۲، ۴۳۷.

[۳] ـ بحار الانوار، ۶۷، ۴۸.

 [۴]ـ ص، ۸۲ و ۸۳.

 [۵]ـ شمس، ۷ و ۸.

 [۶]ـ کافى، ۲، ۴۲۹، به طور خلاصه.

 [۷]ـ توبه، ۴۹.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا