تفسیر سوره انعام

تفسیر سوره مبارکه انعام ، آیه  1 ، جلسه 1 ، یکشنبه 1392/09/17

 دانلود فایل صوتی


 بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر سوره مبارکه انعام ، آیه  1 ، جلسه 1 ، یکشنبه 1392/09/17 1 

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الاْرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ( 1)

ستایش خداوندى را که آسمان ها و زمین را آفرید و نور و تارکى را پدید آورد، با این همه کافران براى پروردگار خود همتا قرار مى دهند.

 

فضیلت سوره

امام صادق علیه السلام فرمود: سوره انعام به صورت یک جا نازل شد و هفتاد هزار فرشته آن را همراهى کردند تا بر محمّد صلّى الله علیه وآله نازل شد، پس آن را بزرگ شمارید و گرامى بدارید؛ زیرا نام خداوند عزّ و جلّ در هفتاد جاى آن آمده است و اگر مردم مى دانستند چه فضیلت هایى در قرائت آن است، آن را ترک نمى کردند.[1]

 

ملائکه موجودات مجرّد و نورانى هستند که از جنس مادّه نیستند و تمایل به مادّه ندارند. تمام جهتشان معنویت و نورانیت است و میل به بدى در آنها وجود ندارد. با این حال همه ى آنها در یک درجه نیستند و از نظر تجرّد، با هم متفاوتند. بزرگ ترین آنها، چهار ملک مقرب؛ یعنى جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل سلام الله علیهم و از همه برتر، جناب جبرئیل است.

ممکن است معناى حمل این سوره توسط هفتاد هزار ملک، این باشد که اگر شخص مؤمن، با حضور قلب و رو به قبله، آن را تلاوت کند و بر این کار مداومت داشته باشد؛ یعنى حدّاقل هفته اى سه بار خواندن آن را ترک نکند، به تدریج و با کمک ملائکه، از مادّه منقطع مى گردد، به شرط آن که ملتزم بر انجام واجبات و ترک محرمات باشد. اگر این شرط مهم نباشد، آن اثر هم نیست، البتّه بعید نیست که مداومت بر قرائت این سوره، شخص را به احراز این شرط موفق نماید.

معناى انقطاع از مادّه این است که انسان دلبسته ى ثروت و مقام نمى شود و اسیر شهوات نمى گردد و به سادگى گول دنیا را نمى خورد. این انقطاع بر حسب افراد مختلف و میزان ایمان و طلب آنان و مدّت زمانى که این سوره را مى خوانند، متفاوت است. بعضى طالب ملاقات پروردگارند و بعضى دیگر طلب پایین ترى دارند.

کسانى که دور هم جمع مى شوند و جلسه ى ختم انعام مى گیرند و این سوره را با آداب خاصى مى خوانند، البتّه خداوند ناامیدشان نمى کند و شاید به حاجت هایى که دارند برسند، امّا حیف است که از این سوره به همین اندازه اکتفا کرد. اگر کسى در معانى آن تفکر و دقت نماید، به طور قطع فواید و بهره هاى بسیارى نصیبش مى شود.

الْحَمْدُ لِلّهِ؛ الف و لام در «الحمد» استغراقى است و همه ى جنس را در بر مى گیرد. به عبارت دیگر تمام حمد از آن خداوند است؛ چراکه اسما و صفات او تمام عالم را فرا گرفته و هر کجا هر صفت خوبى باشد و هر فعل خوبى از هر کس صادر شود، از خداوند است و به اسما و صفات او باز مى گردد؛ پس فقط او است که صلاحیت حمد و سپاس دارد. بنابر این در هر کجاى این عالم، هر چه مورد تحسین و ستایش قرار گیرد، تحسین و ستایش خداوند است و فرقى نمى کند که تحسین کننده متوجّه این معنا باشد یا نباشد.

خداى تعالى نعمت هاى پیدا و پنهان بى شمارى به ما ارزانى کرده که حتّى از شمارش آنها عاجزیم. به قول سعدى علیه الرحمه :

منّت خداى را عزّ و جلّ که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسى که فرو مى رود ممدّ حیات است و چون بر مى آید، مفرح ذات؛ پس در هر نفسى دو نعمت موجود است و بر هر نعمت، شکرى واجب.

از دست و زبان که برآید         کز عهده ى شکرش به در آید.

هر انسان سالمى در هر دقیقه بین 16 تا 18 بار نفس مى کشد. در طول یک سال حدود ده میلیون بار و در طول هشتاد سال نزدیک به هشتصد میلیون بار تنفس مى کند. در هر تنفس اکسیژن وارد بدن و دى اکسید کربن از آن خارج مى شود. اکسیژن ورودى به وسیله ى شش ها دریافت و از راه رگ ها به همه ى بدن مى رسد و از همین مسیر دى اکسید کربن بیرون مى آید.

این فقط دستگاه تنفس انسان است. دستگاه ها و سیستم هاى بسیار دیگرى در بدن وجود دارند که در طول عمر، هر کدام کار خود را بى وقفه انجام مى دهند، بدون آن که خود شخص اطّلاعى از آنها داشته باشد یا بتواند دخالتى در کار آنها بکند. در سایر موجودات زنده نیز کم و بیش شبیه همین دستگاه ها و اعضا وجود دارد؛ موجوداتى که تعداد آنها از حد تصور بشر خارج است. این همه زیبایى و شگفتى در عالم خلقت، با دست قدرت کسى رقم خورده که خود از دیدگان خلق پنهان است، امّا نمى توان ندیدش. اگر کمى پرده هاى غفلت کنار روند، او را پیداتر از هر پیدایى خواهیم یافت.

الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الاْرْضَ؛ اکنون پروردگار عالم به معرفى خود مى پردازد و در بیان اولین نشانه ى خویش، به پهنه ى بى کران آسمان و گستره ى شگفت انگیز زمین اشاره مى کند.

«خلق» به معناى ترکیب عناصر مختلف با یکدیگر است. با «بدیع» و «فاطر» از این جهت فرق مى کند که این دو لفظ به معناى ایجاد شىء از عدم است؛ یعنى خداى تعالى قادر است از هیچ، موجود بیافریند و این کار براى او هیچ زحمت و محدودیتى ندارد، حتّى اولیاى او نیز قدرت چنین کارى را دارند، همچنان که امام رضا علیه السلام ـ یا به روایتى امام کاظم علیه السلام ـ به نقش روى پرده اشاره کرد و عکس جان گرفت و به صورت شیرى درآمد و جادوگر هتاکى را که به ایشان اهانت کرده بود، بلعید و دوباره به جاى اول خود بازگشت. عکس، وجودى از خود ندارد و وجودش عارضى است؛ یعنى نمى توان آن را از پرده جدا کرد؛ زیرا در حقیقت همان پرده است که رنگ به خود گرفته، با این حال با اشاره امام و به اذن الله، آن نقش جان گرفت و وجودش از عدم پدید آمد و باز معدوم شد.

 

خلقت آسمان ها و زمین

علم جدید پنج آسمان نورى را کشف کرده است و هنوز دو آسمان تاریک دیگر نیز وجود دارد. هر کدام از این آسمان ها، کهکشان ها و کرات بى شمارى دارند. دانشمندان نجوم معتقدند که صدها میلیارد کهکشان در عالم وجود دارد و در کهکشان ما (راه شیرى) حدود 100 تا  300 میلیارد ستاره وجود دارد. بعضى ستاره ها چنان از ما دورند که چند میلیون سال طول مى کشد تا نورشان به ما برسد.

خلقت این کرات و سیّاره ها چنان منظم و حرکتشان چنان دقیق است که مى توان به سادگى مکان هاى آنها را محاسبه کرد و از زمین، سفینه هاى فضایى به آسمان یا به دیگر کرات فرستاد. زمین با سرعت 1600 کیلومتر بر ساعت، به دور خود و با سرعت 100 هزار کیلومتر بر ساعت، به دور خورشید مى چرخد، بدون آن که ساکنان آن از این گردش و چرخش آسیبى ببینند. منظومه شمسى با سرعت 900 هزار کیلومتر بر ساعت، به دور مرکز کهکشان مى گردد و خود کهکشان نیز نسبت به سایر کهکشان هاى موجود در جهان در حال حرکت است و بالأخره این که تمام جهان در حال حرکت است.

این ها همه آثار خلقت پروردگار یکتا است و ما در مقایسه با این زمین از ذرّه کوچکتریم، چه خواسته خود را با آسمان ها و کرات دیگر مقایسه کنیم، با این حال کبر و خودبینى بعضى چنان است که گویى محور و مدار عالمند!

عالم خلقت از هفت طبقه تشکیل شده که هر طبقه نسبت به طبقه ى دیگر مانند ریگى در بیابان است و عالم مادّه با تمام آسمان ها و کهکشان هایش، اولین و کوچک ترین طبقه ى آن است. از این بالاتر، عوالم معنوى و باطنى هستند که در روح و نفس بشر گنجانده شده است. خداى تعالى چنان قدرتى به بشر داده که اگر درهاى آسمان معنوى به رویش گشوده شود، مى تواند از اسرار عالم آگاه شود، بدون آن که آسیبى ببیند، به شرط آن که از راه صحیح وارد شود، البتّه همه کس طاقت این اسرار را ندارند و اگر براى یک جوان، یک هزارم آن آشکار شود، طاقت از کف مى دهد و دیوانه یا متلاشى مى شود.

در خلقت زمین هم شگفتى ها و پیچیدگى هاى فراوانى وجود دارد. مولا على علیه السلام با یکى از اصحاب خود در بیابانى راه مى رفتند که به مورچه هاى بسیارى برخوردند. آن شخص از شدّت تعجب گفت: «سبحان الله مُحصیها» (منزه است خدایى که تعداد آنها را مى داند.)

حضرت فرمودند: بگو: «سبحان الله خالقُها» (منزه است کسى که این ها را خلق کرده). من هم تعداد آنها را مى دانم.

مگس هاى کوچک با جثه ى ناچیز خود چنان انسان را نیش مى زنند که جاى نیششان تا ساعت ها خارش و سوزش دارد. از این عجیب تر، میکروب هایى هستند که تعداد زیادى از آنها سر یک سوزن جا مى شوند و با چشم غیر مسلح دیده نمى شوند. این میکروب ها مى توانند یک انسان قوى و سالم را بر زمین بزنند و قدرت هر کارى را از او بگیرند. آیا این همه شگفتى در این عالم خود به خود به وجود آمده و خالقى ندارد؟ تدبّر در نشانه هاى مادّى خدا کار سختى نبوده، از همه راه ممکن است، ولى توجّه به نشانه هاى معنوى او به این سادگى نیست و نیاز به استاد مجرب دارد.

امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه اول نهج البلاغه مى فرماید :

«خداى را سپاس که گویندگان به عرصه ستایشش نمى رسند و شماره گران از عهده شمردن نعمت هایش بر نیایند و کوشندگان حقّش را ادا نکنند. خدایى که اندیشه هاى بلند او را درک ننمایند و هوش هاى ژرف به حقیقتش دست نیابند. خدایى که اوصافش در چارچوب حدود نگنجد و به ظرف وصف در نیاید و در مدار وقت معدود و مدت محدود قرار نگیرد. با قدرتش خلایق را آفرید و با رحمتش بادها را وزیدن داد و اضطراب زمینش را با کوه ها مهار نمود.

آغاز دین شناخت اوست و کمال شناختش باور کردن او و نهایت باور کردنش، یگانه دانستن او و غایت یگانه دانستنش، اخلاص به او و حدّ اعلاى اخلاص به او، نفى صفات (زائد بر ذات) از او است… بى سابقه مادّه و مواد، مخلوقات را لباس هستى پوشاند و آفرینش را آغاز کرد، بدون به کارگیرى اندیشه و سود جستن از تجربه و آزمایش و بدون آن که حرکتى از خود پدید آورده، تردید و اضطراب در آن روا دارد. موجودات را پس از به وجود آمدن، به مدار اوقاتشان تحویل داد و بین اشیاء گوناگون ارتباط و هماهنگى برقرار کرد. ذات هر یک را اثر و طبیعتى معیّن داد و آن اثر را لازمه وجود او نمود، در حالى که به تمام اشیاء پیش از به وجود آمدنشان دانا و به حدود و انجام کارشان محیط و آگاه و به اجزا و جوانب همه آنها آگاه و آشنا بود.

سپس خداى سبحان جوها را شکافت و اطراف آن را باز گشود و فضاهاى خالى را در آن ایجاد کرد.»[2]

 



[1] ـ تفسیر عیاشى، 1، 354.

[2] ـ قسمتى از خطبه‌ى اول نهج البلاغه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است