شهدا

طلبه شهید هادی فروزش نیا

طلبه شهید هادی فروزش نیا 1

صاحب مقام ادب

حجهالاسلام شهید هادی فروزش نیا

هادی فروزش‌نیا درسال ۱۳۴۷ در خانواده‌ای متدین و عاشق اهلبیت (علیهم السلام) دیده به جهان گشود تحصیلات را تا سوم راهنمایی به پایان رساند. در زمان تحصیل مسافت تقریباً دور بین مدرسه و منزل را با شوق و اشتیاق به تحصیل علم طی می‌کرد و همیشه از شاگردان ممتاز کلاس بود همیشه مدیر و معلم‌ها از او اظهار رضایت کامل داشتند. وی خود را با زندگی متوسط خانواده وفق داده و مشکلات را تحمل می‌کرد و شکایتی نداشت. در اواسط دوره متوسطه (اول نظری) درس را رها نموده ودوره آموزش نظامی‌ را طی کرد.

هادی از سنین کودکی در مسجد ساجدین اقامه می‌گفت و با وجود سن کم در جلسات مذهبی و دینی و مباحث انقلاب شرکت داشت. خطّاطی هنر او بود و در این زمینه استعداد خوبی داشت.

در جریانات انقلاب به همراه برادر بزرگتر در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد و چون علاقه‌ی فراوانی به حضرت امام (ره)  داشت، هر فرمانی که ایشان می‌‌دادند، بدون چون و چرا می‌‌پذیرفت و در حدّ امکان عمل می‌کرد.

احترام و علاقه‌ی خاصّی به امام رضا (علیه السلام) داشت و این اشتیاق، مدام او را با شوق راهی زیارت مشهد مقدّس می‌ساخت.

 تواضع و فروتنی هادی با همگان مخصوصاً به پدر و مادر و استاد خویش حضرت آیت اللّه سیّد علی‌محمّد دستغیب«مدظله‌العالی» در رفتار او کاملاً مشهود بود.

در خانه، از نظر اخلاق و رفتار از بهترین افراد فامیل به حساب می‌‌آمد و کردارش زبان زد همه بود. به مطالعه کتب دینی اهمیت می‌‌داد. به حفظ قرآن و احادیث توجه داشت، حتی در بین راه خانه و مدرسه هم به حفظ احادیث مشغول بود. در حدّ امکان به دیگران کمک می‌کرد. با اخلاق اسلامی و رعایت احترام کامل نسبت به مردم و همسایگان به‌ خصوص مادر و پدر آن‌ها را تا جایی که می‌‌باید راضی نگاه می‌‌داشت و از هر گونه بی احترامی و بی توجهی به آن‌ها پرهیز داشت. هرگز قدم خود را پیش از قدم‌های پدر و مادر خود نگذاشت. با صدای بلند با مادر خود حرف نمی‌زد.

این مطلب را هم بخوانید
شهید امیرحسین ناظم زادگان

با سعه‌ی صدر و صبوری کامل با مسائلی که در خانه پیش می‌‌آمد روبرو می‌شد و هرگز دچار تزلزل و عصبانیت نمی‌شد و احترام کامل را همیشه رعایت می‌‌نمود.

بیشتر اوقات فراغت خود را با قرائت قرآن و یا مطالعه کتاب‌های مذهبی و دینی می‌‌گذراند و در امور مربوط به خانه نیز به مادر و پدر مساعدت می‌‌نمود.

مادر شهید نقل می‌کنند که ولادت هادی با دیگر فرزندان فرق داشت و در دوران کودکی از اخلاق و رفتاری خوب و متین برخوردار بود و نسبت به بقیه اعضا خانواده احترام زیادی قائل بود، به‌خصوص نسبت به پدر و مادر و هیچگاه در طول عمر ۱۹ ساله‌اش کوچکترین بی‌احترامی از او ندیدند.

علاقه شدیدی به استادش آیت اللّه سیّد علی‌محمّد دستغیب«مدظله‌العالی» داشت و از جان و دل ایشان را دوست می‌‌داشت و مطیع اوامر و نصایح ایشان بود و همین عشق و علاقه بود که برادران و خواهران را مریدانی خالص و عاشق نسبت به ایشان کرده بود. یک سال قبل از شهادتش از ناحیه گردن زخم عمیقی برداشت اما اصلاً اظهار درد و ناراحتی نمی‌کرد، چون همیشه در مقابل سختی‌ها و مشکلات صبور بود.

شهید فروزش نیا به هیچ وجه از خود و شخصیت خود و کارهایی که در جبهه انجام می‌‌داد در خانه تعریف نمی‌کرد و شخصیت اصلی ایشان بعد از شهادت هم مرور زندگی او به طور واضح برای خانواده آشکار شد. به همین علّت بعد از شهادت ایشان درس از خود گذشتی، ایثار، تقوا و ایمان را به خانواده یاد داد و باعث محکم‌تر شدن ایمان و عقیده خانواده و دوستان ایشان شد.

ورود هادی به حوزه‌ی علمیه و ارتباط با استاد بزرگوار حضرت آیت اللّه سیّد علی‌محمّددستغیب «مدظله‌العالی» فصل جدید رشد اخلاقی و معنوی ایشان بود؛ به نحوی که خانواده و دوستان به این تحول روحی واقف بودند. روح تشنه او درحوزه‌ی درس امام صادق (علیه السلام)  او را مهیّای سفری  که در پیش داشت می‌کرد. لذا این هادی دیگر هادی چند سال پیش نبود، طلبه‌ای بود که با فهمی‌جدید و داشته‌های از محضر استاد و مراد خود آیت اللّه سیّد علی‌محمّد دستغیب «مدظله‌العالی» با دستی پر مهیّای سفر الی اللّه می‌شد.

این مطلب را هم بخوانید
طلبه شهید اسماعیل (احمد) برزگر

 ولی مشاهده شهادت پی در پی دوستان و نزدیکان دل بی قرار هادی را به سوی جبهه‌ها کشاند. بعد از هر عملیات روحیّه شاد و احساس رضایت کامل از شرکت خود داشت و از رشادت‌ها و دلاوری‌های هم ‌رزمان خود سخن می‌گفت و بیش از پیش خود را برای عملیات‌های بعدی آماده می‌‌ساخت. وی در عملیات‌های والفجر هشت، کربلای چهار، پنج  و والفجر ده شرکت جست و درست یک سال قبل از شهادتش در عملیات کربلای پنج در حالی‌که آرپیجی زن بود، از ناحیه گردن زخمی‌شد و دوستانش به خیال این‌که شهید شده خبر شهادتش را به خانواده رساندند، ولی روز بعد خودش به خانه آمد.

در آخرین دیداری که با خانواده داشت با تبسّمی که بر چهره داشت به والدین خود توصیه و سفارش کرد، در صورت شنیدن خبر شهادت ناراحت نشوند و گریه و بی‌تابی نکنند. به خواهر کوچکتر خود سفارش به رعایت حجاب و ترک نشدن نماز صحبت کرد و سفارش کرد خواهش می‌کنم اگر خبری دادند مانند دفعه قبل بی‌تابی نکنید.

 در عملیات والفجر ۱۰ و فتح شهر خرمال عراق؛ در غروب روز ۲۹ اسفند ۱۳۶۶ در ارتفاع کوه‌های سه تپان خرمال تیر خورد و با ذکر یا حسین (علیه السلام)  به سوی دیار دوست شتافت و به فیض شهادت نائل گشت و جنازه‌اش به دست شهید کارگر که بعد از او شهید شد به عقب برگردانده شد.

روحش شاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا