محرم ۱۳۹۴ - ۱۴۳۷

سخنرانی شب هفتم محرم ۱۳۹۴

فیلم جلسه

صوت جلسه

دانلود فایل‌های صوتی محرم ۱۳۹۴

 

متن تفسیر

 بسم اﷲ الرحمن الرحیم

 

سخنرانی شب هفتم محرم  | سه‌شنبه ۱۳۹۴/۰۷/۲۸ | آیت الله سید علی محمد دستغیب 

 

 

روایت

امام سجاد علیه السلام فرمود: پدرم روز عاشورا مرا به سینه چسباند، در حالى که خون از سر و بدن شریفش جارى بود، فرمود : اى پسرم دعایى را از من به خاطر بسپار که آن را مادرم فاطمه زهرا سلام الله علیها به من آموخت و او از رسول خدا صلّى الله علیه و آله آموخت و جبرئیل آن را به پیامبر آموخت تا در حاجت و امور مهم و ناراحتى‌ها و بلاهایى که نازل مى‌شود و کارهاى بزرگ بخواند. دعا این است :

«بِحَقِّ یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ وَ بِحَقِّ طه وَ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ یَا مَنْ یَقْدِرُ عَلَى حَوَائِجِ السَّائِلِینَ یَا مَنْ یَعْلَمُ مَا فِی الضَّمِیرِ یَا مُنَفِّسَ عَنِ الْمَکْرُوبِینَ یَا مُفَرِّجَ عَنِ الْمَغْمُومِینَ یَا رَاحِمَ الشَّیْخِ الْکَبِیرِ یَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِیرِ یَا مَنْ لا یَحْتَاجُ اِلَى التَّفْسِیرِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی کَذَا وَ کَذَا»

«به حقّ یاسین و قرآن حکیم، به حقّ طه و قرآن عظیم، اى خدایى که بر حاجت‌هاى حاجتمندان توانایى؛ اى آن که اسرار پنهان همه را مى‌دانى؛ اى برطرف کننده مشکل آنان که دچار گرفتارى شده‌اند؛ اى برطرف کننده غم‌هاى مردم اندوهگین؛ اى رحم‌کننده به پیرمردان؛ اى روزى دهنده به کودکان صغیر؛ اى خدایى که بى‌نیاز از هر تفسیرى، بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و … (در این قسمت دعا هر حاجتى که دارید بخواهید)»

ابو حمزه ثمالى از امام باقر علیه السلام چنین نقل مى‌کند :

«لَمَّا حَضَرَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیهماالسلام الْوَفَاهُ ضَمَّنِی إِلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ یَا بُنَیَّ أُوصِیکَ بِمَا أوْصَانِی بِهِ أبِی علیه السلام حِینَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ وَ بِمَا ذَکَرَ أنَّ أبَاهُ أوْصَاهُ بِهِ قَالَ: «یَا بُنَیَّ اِیَّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لا یَجِدُ عَلَیْکَ نَاصِراً اِلّا اللَّهَ»

«چون زمان مرگ على بن الحسین علیهماالسلام در رسید، مرا به سینه چسباند و فرمود: اى پسر جانم! من به تو سفارش کنم بدانچه پدرم هنگام مرگش به من سفارش کرد و به همان چیزى که پدر او به او سفارش کرده بود، فرمود: «پسر جانم! مبادا به کسى که در برابر تو، جز خدا یاورى نیابد، ستم کنى!»

 

شرح دعاى عرفه

یَا مَنِ اسْتَوَى بِرَحْمَانِیَّتِهِ فَصَارَ الْعَرْشُ غَیْباً فِی ذَاتِهِ مَحَقْتَ الآثَارَ بِالآثَارِ وَ مَحَوْتَ الأغْیَارَ بِمُحِیطَاتِ أفْلاَکِ الأنْوَارِ

«اى آن که رحمت رحمانى او عرش را فرا گرفت و عرش در ذات او پنهان گشت؛ آثار را به آثار دیگر نابود کردى و اغیار را با احاطه فلک‌هاى نورانى خود محو نمودى!»

ماسوى الله را «عرش» خوانند؛ یعنى هر چه غیر از خداست، عرش خوانده مى‌شود. «یَا مَنِ اسْتَوَى بِرَحْمَانِیَّتِهِ» یعنى رحمت رحمانیه پروردگار همه چیز را فرا گرفته و از برکت این اسم، عرش (تمام مخلوقات عالم) خلق شده‌اند.

«فَصَارَ الْعَرْشُ غَیْباً فِی ذَاتِهِ» یعنى آنچه ظاهر است، فقط خداى تعالى است و غیر او، در ذات مقدسش پنهان است؛ یعنى شخص مؤمن بصیر، اولین چیزى که با چشم دل مى‌بیند و با نیروى ایمان درک مى‌کند، پروردگار عالم است؛ پس چون به هر یک از موجودات عالم بنگرد، فورآ و پیش از هر چیز، متذکر ذات مقدس او جلّ جلاله مى‌شود.

«مَحَقْتَ الآثَارَ بِالآثَارِ» یعنى آثار را با آثارى دیگر، محو و هر اثر را جایگزین اثر دیگر کردى. «مَحَقتَ» یعنى «محو کردى». طبق سنّت خداى تعالى همه چیز در این عالم پیوسته در حال تغییر و تحول است و چیزهاى تازه جایگزین چیزهاى گذشته مى‌شوند؛ شب و روز، فصل‌ها و سال‌ها جایگزین هم مى‌شوند و از رهگذر این تغییرات باران مى‌بارد؛ گیاهان مى‌رویند و طبیعت تغییر شکل مى‌دهد.

در خود انسان هم سنّت تغییر و تحول وجود دارد؛ امروز سالم است و فردا بیمار مى‌شود؛ یک روز شاد است و روز دیگر غمگین مى‌گردد؛ زمانى جوان و نیرومند است و طولى نمى‌کشد که پیر و فرتوت مى‌شود.

مردى گوید: من و ابن ابى العوجاء و ابن مقفّع در مسجد الحرام بودیم. ابن مقفّع با دست اشاره به محل طواف کرد و گفت: کسى از این مردم را که مى‌بینى، شایسته نام انسانیت نمیدانم مگر آن شیخ که آنجا نشسته – مقصودش امام صادق علیه السلام بود- امّا دیگران اوباش و اراذل و چهارپایانند.

ابن ابى العوجاء گفت: چگونه این نام را تنها شایان این شیخ دانى؟ گفت: براى اینکه آنچه را نزد او دیدم، از علم و کیاست، نزد آنها نیافتم. ابن ابى العوجاء گفت: لازم است گفته‌ات را در باره او بیازمایم. ابن مقفّع گفت: این کار را مکن که مى‌ترسم عقیده‌ات را فاسد کند. گفت: نظر تو این نیست، بلکه مى‌ترسى نظرت نسبت به مقام شامخى که براى او توصیف کردى، نزد من سست شود. ابن مقفّع گفت: چون چنین گمانى به من دارى، برخیز و نزد او برو و تا توانى خود را از لغزش نگهدار و مهار از دست مده که تو را در بند کند، و آنچه به سود یا زیان تو باشد که بر او عرضه کنى، علامت گذار یا آزمایش کن.

راوى گوید: ابن ابى العوجاء برخاست و من و ابن مقفّع نشسته بودیم، چون بازگشت، گفت: واى بر تو ابن مقفّع! این مرد از جنس بشر نیست، بلکه اگر در دنیا روحى باشد که هر گاه خواهد با کالبد هویدا شود و هر گاه خواهد روحى ناپیدا گردد، این مرد است! ابن مقفّع گفت: چطور؟ گفت: نزد او نشستم، چون دیگران رفتند و من تنها ماندم، بى‌پرسش من فرمود: اگر حقیقت چنان باشد که این‌ها مى‌گویند (مقصودش مسلمین طواف‌کننده بود) آنها رستگارند و شما هلاکید و اگر چنان باشد که شما گویید، شما با آنها برابرید.

من گفتم: خدایت رحمت کند! مگر ما چه مى‌گوییم و آنها چه مى‌گویند؟ گفته ما و آنها یکى است.

فرمود: چگونه گفتار تو با آنها یکى است، در صورتى که آنها معتقدند که معاد و پاداش و کیفرى دارند و معتقدند که در آسمان معبودى است و آنجا آباد است و شما عقیده دارید آسمان خراب است و کسى در آن نیست.

ابن ابى العوجاء گوید: من این سخن را از او غنیمت دانستم و گفتم: اگر مطلب چنان است که این‌ها مى‌گویند، چه مانعى دارد که بر مخلوقش آشکار شود و آنها را به پرستش خود خواند تا حتّى دو نفر از مردم با هم اختلاف نکنند؟ چرا از آنها پنهان گشت و فرستادگانش را به سوى ایشان گسیل داشت؟ اگر خود بى‌واسطه این کار را مى‌کرد، راه ایمان مردم به او نزدیک‌تر مى‌شد.

فرمود: واى بر تو! چگونه پنهان گشته بر تو، کسى که قدرتش را در وجود خودت به تو ارائه داده است؟ پیداشدنت بعد هیچ بودنت؛ بزرگسالى‌ات بعد کودکى؛ نیرومندى‌ات بعد ناتوانى و ناتوانى‌ات پس از نیرومندى؛ بیمارى‌ات بعد تندرستى و تندرستى‌ات پس از بیمارى؛ خرسندى‌ات بعد از خشم و خشمت پس از خرسندى؛ اندوهت بعد از شادى و شادى‌ات پس از اندوه؛ دوستى‌ات بعد از دشمنى و دشمنى‌ات پس از دوستى؛ تصمیمت بعد درنگت و درنگت پس از تصمیم؛ خواهشت بعد از نخواستن و نخواستنت پس از خواهش؛ تمایلت بعد از هراست و هراست پس از تمایل؛ امیدت بعد از نومیدى و نومیدى‌ات پس از امید؛ در خاطر آمدن آنچه در ذهنت نبود و ناپیدا گشتن آنچه نیک میدانستى، از ذهنت، و به همین نحو پشت سر هم قدرت خدا را که در وجودم بود و نمى‌توانستم انکار کنم، برایم مى‌شمرد که معتقد شدم به زودى در این مباحثه بر من غالب خواهد شد.

اقرار او و دوست طبیعى مذهبش به فضیلت و منزلت امام صادق علیه السلام نشانه آن است که آنها به روشنى حقّانیّت ایشان را فهمیده بودند، ولى على رغم این فهم، حق را انکار مى‌کردند؛

(وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أنْفُسُهُمْ ظُلْمآ وَ عُلُوّآ )[۴]

«از سر ظلم و گردنکشى انکار کردند، در حالى که به آن یقین داشتند.»

ابن ابى العوجاء چند مرتبه دیگر هم خدمت امام صادق علیه السلام رسید و با ایشان مناظره کرد، ولى عاقبت ایمان نیاورد و به حال کفر مرد.

خداى تعالى در همه‌ى انسان‌ها «فطرت» قرار داده است. هر کس به گناهان بزرگ عادت نکرده باشد، وقتى گناه مى‌کند، پیش خود شرمنده و خجالت‌زده مى‌شود، هرچند کسى او را ندیده و از گناهش با خبر نباشد.

جوانى مى‌گفت: گناهى کرده‌ام و اکنون به شدت ناراحت هستم؛ چگونه مى‌توانم توبه کنم؟

عرض کردم: اولا نیازى نیست گناهت را بیان کنى؛ چراکه ذکر گناه، خود گناه است. ثانیآ همین که از کار خود پشیمان باشى و استغفار کنى، خداوند مى‌بخشد. «توبه» آثار گناه را پاک مى‌کند (مَحَقْتَ الآثَارَ بِالآثَارِ).

حضور در مجلس امام حسین علیه السلام، گریه کردن، گریاندن و تباکى براى ایشان، غلظت قلب و کثافات درون را که ناشى از گناهان است، از بین مى‌برد. یعنى کسى که براى خدا و با محبّت امام حسین علیه السلام در مجلس ایشان شرکت مى‌کند، بى‌تردید احساس فرح و شادمانى مى‌کند. گریه، اندوه و دلشکستگى براى حضرت ابا عبدالله، روح انسان را فرحناک مى‌کند و این همان «مَحَقْتَ الآثَارَ بِالآثَارِ» است؛ یعنى اثر امام حسین علیه السلام آثار گناه و حجاب‌هاى میان انسان و خدا را محو مى‌کند.

خداى تعالى انسان را به گونه‌اى خلق کرده که اگر فطرتش بارور شود، مسرور و شادمان مى‌گردد. حرفى نیست که ذکر امام حسین علیه السلام و یاد مصیبت‌هاى او، قلب مؤمن را اندوهگین مى‌کند، ولى این غم و اندوه منافاتى با سرورى که از آثار رحمت پروردگار است ندارد.

مثال دیگرى که براى محو آثار به آثار وجود دارد، «نماز» است؛ نماز، آلودگى‌هاى انسان را از بین مى‌برد و او را پاک مى‌کند.

جابر بن عبد اللَّه انصارى گوید: رسول خدا صلّى الله علیه و آله براى ما سخنرانى کرد. پس حمد و ثناى الهى بجا آورد و پس از سخنى چند فرمود: «اى مردم بر شما باد به نماز؛ بر شما باد به نماز که ستون دین شماست! رنج بیدارى شب را به نماز تحمّل کنید و فراوان یاد خدا کنید تا گناهان شما را پاک سازد. همانا این نمازها مانند نهرى است که در جلوى درِ خانه یکى از شما باشد و روزانه پنج بار خود را با آب آن بشوید، همان گونه که با شستن‌هاى پیاپى بدن، از هر چرکى پاک مى‌شود، با مداومت بر نماز، از گناهان پاک مى‌گردد و هیچ گناهى بر او باقى نمى‌ماند.»

سعى کنید احکام نماز را بیاموزید؛ در حد امکان با حضور قلب باشید و اذکار رکوع و سجود را با آرامش بگویید. شخصى به مسجد درآمد و مشغول نماز شد، در حالى که پیامبر و اصحاب نشسته بودند. او سجدههایش را سبک و کمتر از آنچه باید و شاید بجا آورد. پیامبر فرمود: «مانند کلاغ نوک بر زمین زد. اگر با این وضع بمیرد، بر غیر دین محمّد صلّى الله علیه و آله مرده است.»

نیازى به خواندن نماز طولانى نیست، ولى لااقل باید در رکوع و سجود، سه مرتبه «سبحان الله» گفته شود؛ تکبیرها در حال سکون ادا شوند و آدابى که در رساله‌هاى توضیح المسائل ذکر شده، رعایت شود. یک نماز چهار رکعتى، بیشتر از سه یا چهار دقیقه طول نمى‌کشد، ولى آثار و خواص عجیبى دارد.

قرآن نیز آثار درون انسان را تغییر مى‌دهد. نافهمى را از بین مى‌برد و موجب ازدیاد فهم مى‌شود. همچنین معاشرت با مؤمنان، غفلت‌ها و حجاب‌ها را از بین مى‌برد، امّا باید در انتخاب دوست و معاشرت با افراد، دقت کرد.

امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلّى الله علیه و آله روایت مى‌کند :

قَالَتِ الْحَوَارِیُّونَ لِعِیسَى: «یَا رُوحَ اللَّهِ مَنْ نُجَالِسُ» قَالَ: «مَنْ یُذَکِّرُکُمُ اللَّهَ رُویَتُهُ وَ یَزِیدُ فِی عِلْمِکُمْ مَنْطِقُهُ وَ یُرَغِّبُکُمْ فِی الآْخِرَهِ عَمَلُهُ»

حواریون به عیسى گفتند: «یا روح الله با که معاشرت کنیم؟» فرمود: «با کسى که دیدنش شما را به یاد خدا اندازد و گفتارش به علم شما بیفزاید و کردارش شما را به آخرت تشویق کند.»

حضرت آیت الله العظمى نجابت و شهید آیت الله دستغیب این خصوصیت را داشتند که همنشینى با آنها شوق قرآن، نماز و عبادت را زیاد مى‌کرد و سخنانشان انسان را از خیالات بیرون مى‌کشید. دعاهاى کمیل شهید آیت الله دستغیب بسیار سوزناک و دل‌نشین بود.

همچنان که همنشینى با خوبان، اثر خوب دارد، همنشینى و معاشرت با افراد بى‌دین و لاابالى، انسان را غافل مى‌کند؛

تا توانی می گریز از یار بد

یار بد بدتر بود از مار بد

مار بد تنها تو را بر جان زند

یار بد بر جان و بر ایمان زند

امام صادق علیه السلام از پدرش حدیث کند که پدرم على بن الحسین علیهما السلام به من فرمود: اى فرزند! با پنج کس همنشینى نکن؛ به گفتگو ننشین و در راه همراهشان نرو! گفتم: پدر جان آنها کیانند؟ فرمود :

۱ـ دروغگو که همچون سراب (فریبنده) است؛ دور را نزدیک، و نزدیک را دور نماید. ۲ـ فاسق، که تو را به لقمه‌اى یا کمتر بفروشد. ۳ـ بخیل که در سخت‌ترین نیازمندى‌هایت تو را وانهد. ۴ـ احمق که چون خواهد نفعى ببخشد، زیان رساند. ۵ـ آن که از خویشانش بریده است؛ چراکه من او را در قرآن، ملعون یافتم.

روزه و اذکار محدود هم براى تغییر آثار روحى انسان مؤثر است. از آن سو گناه، آثار خوب درون را محو کرده، بتدریج موجب سستى انسان در دین و احکام دینى مى‌شود.

 

على اصغر علیه السلام

«فرسان الهیجاء» آورده است که امام حسین علیه السلام طفل شیرخوارى داشت بنام عبدالله رضیع که در روز عاشورا متولد گردید. او را نزد امام آوردند و امام او را در دامن نهاد. در آن حال تیرى به سوى او پرتاب کردند و طفل در دامان پدر نحر شد.

فرسان بعید نمی داند که این طفل، غیر از على اصغر باشد که در کربلا شش ماهه بود و امام از دشمنان براى او آب طلبید، امّا با تیر گلویش را هدف قرار دادند. منتهى الامال نیز این قول را نقل کرده است، امّا جناب کمپانى، ضمن اشعارى، على اصغر را همان طفلى مى‌داند که در دامان پدر ذبح شد و اشاره‌اى به درخواست آب توسط امام براى او ندارد و نامى از عبدالله رضیع نمى‌آورد.

در وقایع شب عاشورا آمده است که چون حضرت سید الشهدا یاران خود را بشارت شهادت داد، قاسم بن الحسن عرض کرد: آیا من هم در شمار کشتگان خواهم بود؟ حضرت فرمود: مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض کرد شیرین‌تر از عسل. فرمود: عموى تو فدایت شود! تو نیز بعد از ابتلاى عظیم کشته مى‌شوى، حتّى عبد الله شیرخوار نیز کشته مى‌شود.

در اینجا نیز اکثر مقاتل نام عبدالله را به عنوان فرزند شیرخوار آورده‌اند. شیخ جعفر شوشترى در ضمن بیان استغاثه‌هاى هفتگانه امام حسین علیه السلام، طلب آب براى جناب على اصغر را ذکر کرده است.

بنابراین هیچ بعید نیست که عبد الله رضیع و على اصغر دو فرزند شیرخواره بوده، هر دو در کربلا به فیض عظماى شهادت رسیده باشند.

این را هم باید توجّه داشت که طلب آب از دشمن، هیچ اشکالى ندارد و موجب کسر شأن امام نیست؛ چراکه آب، حق هر موجود زنده است. در روایت است که امام صادق علیه السلام در راه مکه به شخصى برخوردند که آثار تشنگى در او ظاهر بود. حضرت به کسى فرمود او را آب بدهید. آن شخص رفت و بازگشت و گفت او نصرانى است. حضرت فرمود: آب براى هر جگر تشنه‌اى لازم است. در روز عاشوا امام علیه السلام به حضرت ابالفضل علیه السلام فرمود: «از این لشکر براى اطفال آبى طلب کن!» آب حق کودکان بود و درخواست آن به هیچ وجه ذلّت و خوارى نیست.

 

این مطلب را هم بخوانید
سخنرانی شب پنجم محرم ۱۳۹۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا