محرم ۱۳۹۰ - ۱۴۳۳

سخنرانی شب هفتم محرم ۱۳۹۰

صوت جلسه

دانلود فایل‌های صوتی محرم ۱۳۹۰

 

متن تفسیر

 

 بسم اﷲ الرحمن الرحیم

 

سخنرانی شب هفتم محرم  | جمعه ۱۳۹۰/۰۹/۱۱ | آیت الله سید علی محمد دستغیب 

 

وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْرآ لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرُّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ لِلّهِ میراثُ السَّماواتِ وَ الاَْرْضِ وَ اللهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ( ۱۸۰)

«کسانى که بخل مى‌ورزند و آنچه را که خدا از فضل خویش به آنان بخشیده انفاق نمى‌کنند گمان نکنند این کار به نفع آنهاست بلکه براى آنها شر است. به زودى در قیامت آنچه در بخشیدنش بخل ورزیدند همانند طوقى به گردنشان مى‌آویزند. میراث آسمانها و زمین از آن خداست و خدا به کردار شما آگاه است».

بخل

یکى از صفات ناپسندى که خداى تعالى در قرآن کریم آن را نکوهش کرده درباره آن هشدار داده است، صفت بخل است. «سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ» کنایه از آن است که شخص بخیل، به جهت سنگینى گردنش، حرکتى به سوى خدا ندارد لذا در روز قیامت راهى به سوى نجات نخواهد داشت لکن این امر اختصاص به قیامت ندارد و در همین دنیا نیز همین گونه است؛ یعنى دلبستگى به دنیا و محبت شدید مال که عامل اصلى بخل است، انسان را از حرکت به سوى پروردگار و تعالى روح باز مى‌دارد.

در نقطه مقابل، خداى تعالى دورى از بخل را کلید فلاح و رستگاى معرفى مى‌فرماید :

«وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ». (حشر/۹)

«و کسانى که از بخل خویش بر کنار باشند، رستگارند».

بحث روایى

جناب ملا محمّد نراقى؛ در کتاب شریف جامع السعاده روایات مختلفى درباره بخل نقل فرموده که در اینجا به بعضى از آنها اشاره مى‌شود.

امام باقر علیه السلام فرمود :

«المُوبِقاتُ ثَلاثٌ شُحٌّ مُطاع و هَوىً مُتَّبَع و إعجابُ المَرء بِنَفْسِه». (بحار، ج۷۰، ص۳۰۲)

«سه چیز آدمى را نابود مى‌کند: اطاعت از بخل، تبعیت از هواى نفس و خودپسندى انسان به خویش».

رسول خدا فرمود :

«لا یَجْتَمِعُ الشُحُّ و الایمانُ فی قَلبِ عَبْدٍ أبَدآ». (بحار، ج۷۰، ص۳۰۲)

«هرگز ایمان و بخل در دل بنده جمع نمى‌شوند».

«خِصْلَتانِ لاتَجْتَمِعانِ فی مُسْلِمٍ البُخْلُ و سُوءُ الخُلْقِ». (بحار، چ۷۰، ص۳۰۲)

«دو خصلت در مسلمان جمع نمى‌شود: بخل و بدخلقى».

رسول خدا درباره سخاوت مى‌فرمایند :

«انَّ السَخاءَ مِنَ الإیمانِ و الإیمانُ فی الجَنَّهِ».

«سخاوت از امیان است و جایگاه ایمان، بهشت است».

«أفْضَلُ الإیمانِ الصَبرُ و السَماحَه». (نهج الفصاحه، ص۲۲۹)

«بهترین خصال ایمان صبر و سخاوت است».

«خُلقانِ یُحِبُّهُما اللهُ السَخاءَ و حُسْنَ الخُلق». (ارشاد القلوب، ج۱، ص۱۳۷)

«دو صفت است که خداوند آنها را دوست مى‌دارد: سخاوت و خلق نیکو».

بدترین شکل از بخل، امساک از پرداخت واجبات است؛ یعنى زکات، که خداوند در قرآن کریم آن را همواره در کنار نماز آورده است. خمس، که فتواى جمیع فقها و منصوص قرآن کریم است و کفّارات و نفقات پس از پرداخت واجبات. اگر انسان تمکّن پرداخت انفاقات مستحب را داشته باشد و نپردازد بسیار محتمل است که در دام «تکاثر» (ثروت اندوزى) افتد، صفت ناپسند دیگرى که بسیار مورد مذمّت اولیاى دین قرار گرفته است، مخصوصآ آنجا که اقوام و نزدیکان انسان در تنگى باشند و او دست خود را از انفاق باز دارد که این نیز شکلى از بخل محسوب مى‌شود. رسول خدا در مسجد الحرام بودند که متوجّه شدند شخصى دست به دیوار کعبه نهاده و عرض مى‌دارد: پروردگارا گناه مرا ببخش اگر چه گمان ندارم که مرا ببخشى. رسول خدا نزدیک رفته فرمود: گناه تو چیست؟ گفت: گناهى بزرگ دارم و از بیان آن شرمگینم. حضرت فرمود: گناه تو بزرگتر است یا زمین؟ گفت: گناه من. فرمود: گناه تو بزرگتر است یا آسمانها؟ گفت: گناه من. فرمود: گناه تو بزرگتر است یا رحمت پروردگار؟ گفت: رحمت پروردگار. فرمود: گناه خویش را بازگو. گفت: من شخصى مالدارم اما هنگامى که فقیرى نزد من مى‌آید و تقاضاى کمک مى‌کند آنقدر ناخشنود مى‌شوم که رنگ چهره‌ام تغییر مى‌کند و دوست مى‌دارم سر او را از تنش جدا کنم. رسول خدا فرمود: دور شو اى بخیل که نزدیک باشد از آتش عذاب تو من نیز بسوزم!

البته این سخن پیامبر به نوعى تنبّه و هشدار براى او بود، نه به جهت ناامید ساختنش چرا که توانست این صفت را از خود دور سازد.

صفت سخاوت

در مقابل صفت ناپسند بخل، خلق نیکوى کرم یا همان سخاوت قرار دارد که بسیار مورد رضاى پروردگار است و داشتن آن عطیه‌اى از جانب خداى تعالى براى کسى که طالب آن است به حساب مى‌آید. صفت سخاوت مخصوصآ براى کسى که عزم حرکت به سوى خداى تعالى را دارد بسیار دستگیر است و به همه جوانها و نوجوانهاى عزیز توصیه مى‌کنیم از همین ابتداى راه خود را به این صفت پسندیده عادت دهند و حتى مقدار اندکى از مالشان را هم اگر مى‌توانند در راه خدا انفاق نمایند حتى دادن باقیمانده خوراک به حیوانات، نوعى انفاق محسوب مى‌شود و براى کسى که توانایى مالى محدود دارد بسیار خوب است.

انفاق از بیت المال

تمام آنچه در مذمّت بخل و مدح سخا گفته شد در جاى خود، هر کس باید نسبت به امانتى که از بیت المال به دستش مى‌سپارند، امانتدار و درستکار باشد پس سخاوت این نیست که انسان امانت مردم یا اموال عمومى را طبق نظر و سلیقه خود بذل و بخشش کند که این کار تصرّف در مال غیر و حرام است.

سخاوت در نزد اولیاى دین

پیامبران الهى و ائمه اطهار علیهم السلام جملگى از صفت بخل دور و دستى سخاوتمند داشتند. حتى معاویه که دشمن‌ترین دشمنان مولا على علیه السلام بود، در روایتى از صفت سخاوت امیرالمؤمنین علیه السلام یاد کرده مى‌گوید: اگر على علیه السلام دو انبار، یکى از طلا و یکى از کاه داشت، ابتدا انبار طلا را میان فقرا تقسیم مى‌کرد و پس از آن انبار کاه را. (فضائل پنج تن در صحاح ششگانه اهل سنت، ج۳، ص۱۹۰)

در مدت ۲۵ سال خانه نشینى، کار حضرت، حفر چاه و غرس نخل و فروش آنها و تقسیم عواید آن میان فقرا بود. گاه پول زیادى از این طریق به دست حضرت مى‌رسید اما به یک روز نرسیده همه را به نیازمندان مى‌بخشیدند.

این در حالى بود که در زمان خلافت، حتى یک درهم به عقیل، برادر فقیر و نابیناى خود نداد، بر عکس خلفاى قبل که گاه نزدیکانشان از رهگذر سخاوتهاى بى حدّ و حصر آنها از جیب بیت المال به مالهاى انبوه و ثروتهاى بادآورده فراوان مى‌رسیدند.

بالاتر از سخاوت

بالاتر و برتر از صفت سخاوت، ایثار است ایثار یعنى بخشیدن آنچه مورد نیاز خود انسان است، به غیر. همه انبیا و ائمه علیهم السلام صاحب این صفت بودند و حکایات مختلفى در باب ایثار آنها وارد گردیده.

حکایت ایثار جان مولا على علیه السلام در لیله المبیت، فضیلتى عظیم براى ایشان است که خداى تعالى در وصف آن چنین فرمود :

«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ». (بقره/۲۰۷)

«بعضى مردم در طلب خشنودى خدا جان خود را مى‌فروشند و خداوند به بندگان مهربان است».

در جنگهاى صدر اسلام همواره امیرالمؤمنین علیه السلام پیشاپیش پیامبر صلی الله علیه و آله بود و جان خود را فداى رسول الله مى‌کرد.

ایثار و سخاوت حسینى

ائمه اطهار علیهم السلام همگى معدن سخا و ایثار بودند اما ظهور این صفات براى حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بیش از دیگران بود. هر کس ابراز نیاز به حضرت مى‌کرد محال بود که ایشان روى او را نگیرد و ناامیدش سازد گاه بیش از حدّ نیاز اشخاص به آنها عطا مى‌کردند و گاه نامه‌هاى تقاضاى مردم را باز نکرده به همراه صله باز مى‌گرداندند و حتى گاهى از پشت در به فقیر پول مى‌دادند تا شرمنده‌ى روى حضرت نگردد.

قصّه‌ى آب

وجود مقدّس سید الشهدا علیه السلام با آنکه معدن کرم و سخاوت بودند، در اوج قله مناعت طبع قرار داشتند و حاضر نبودند روى نیاز به کسى جز پروردگار یکتا آورند.

از سوى دیگر یکى از چیزهایى که متعلّق به همه موجودات است و همگان در آن شریکند و احدى حق ندارد تحت هیچ عنوانى آن را به تصرف خود در آورد و از دیگران منع نماید، آب است. حتى در جنگها که مکر جایز است، بستن آب بر دشمن و یا آلوده کردن آن جایز نیست. قصّه ممانعت معاویه از آب در جنگ صفّین از سپاهیان امیرالمؤمنین علیه السلام و حمله به آنها و تصرّف آب توسط سپاهیان مولا و عدم مقابله به مثل حضرت، قصّه‌اى معروف است.

در اولین برخورد سپاهیان امام حسین علیه السلام با لشکر کوفه، به فرماندهى حرّ بن یزید ریاحى، پیش از هر گفتگو و پرس و جویى، حضرت به همراهانشان دستور دادند به لشکریان تشنه آب دهند و آنها حتى به اسبان سپاه دشمن آب نوشاندند تا آنکه همگى سیراب شدند. این رسم جوانمردى و قاعده‌ى انسانیت و ظهور کرم پروردگار در حضرت سید الشهدا علیه السلام است.

منع آب حتى از حیوانات و از بدترین خلایق نیز جایز نیست و نمى‌توان هیچ مخلوقى را آنقدر تشنه گذاشت تا هلاک شود. با این حال عبید الله ابن زیاد لعین در روز هفتم محرم دستور اکید داد که آب را بر اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله منع کنند و در نامه‌اى به عمر سعد نوشت: من آب را بر سگها و خوکها حلال کردم اما بر حسین علیه السلام و یارانش ممنوع کردم.

چنین رذالت و پستى آن هم در برابر کریم‌ترین افراد بشر بسى سخت و گران است.

یاران امام در این چند روز گاه و بى گاه خود را به شریعه مى‌رساندند و مختصرى آب به خیام حرم مى‌آوردند، اما باز هم تشنگى غالب و آب جیره‌بندى بود. حتى اصحاب چاهى حفر کردند و به آب رسیدند ولى قوم اشقیا چون متوجه شدند آن را تصرف نمودند.

شهید آیت الله دستغیب رحمه الله مى‌گفت: در شب عاشورا بُریر بن خُضیر با تنى چند از اصحاب به دشمن زد تا آب بیاورد اما تنها یک مشک را توانست به خیمه گاه برساند. کودکان وقتى فهمیدند که بریر آب آورده خوشحال شدند و با شوق فراوان به سوى او دویدند اما در گیر و دار گرفتن آب، ناگهان مشک بر زمین افتاد و جمله آبهایش ریخت. کودکان شکمهاى خود را برهنه کردند و بر زمین نمناک گذاشتند تا قدرى تسلّى یابند!

این مطلب را هم بخوانید
سخنرانی شب تاسوعا محرم ۱۳۹۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا