تفسیر سوره هود

تفسیر سوره هود آیه ۸۴ و ۸۵ | آیت الله سید علی محمد دستغیب

بارها گفته‌ایم اگر قرآن و سنّت در همۀ موضوعات موبه‌مو اجرا شود، مملکت بهشت می‌شود، همچنان که اوایل انقلاب تا مدتی این‌طور بود. به‌قول حضرت آیت‌اللّه‌العظمی نجابت دوسال اول مردم رشید شده بودند و رشدشان مشهود بود. در مجلس خبرگان اول علما و مجتهدان سعی کردند قانون اساسی را مطابق قرآن و سنّت تدوین کنند، ولی نقایصی وجود دارد. باید بزرگان جامعه؛اعم از فقهای عادل در کنار متخصصان مسائل مختلف قوانینی مطابق شرع وضع کنند و همه به آن عمل کنند.

فیلم جلسه
 

 


صوت جلسه

متن تفسیر
   

 

 بسم اﷲ الرحمن الرحیم

 

تفسیر سوره هود آیه ۸۴ و ۸۵ | چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۱/۲۸ | جلسه ۲۵

 

 

 

 

وَ إِلى‏ مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ وَ لا تَنْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ إِنِّی أَراکُمْ بِخَیْرٍ وَ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ مُحیطٍ (۸۴)

و به سوی مدین برادرشان شعیب را فرستادیم. گفت ای قومِ من! خدا را بپرستید که خدایی جز او ندارید و پیمانه و وزن را کم نکنید. من شما را در نعمت می‌بینم و برایتان از عذاب روزی فراگیر می‌ترسم.

 

وَ یا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ (۸۵)

ای قوم من! پیمانه و ترازو را عادلانه کامل بدهید و اجناسِ مردم را کم ندهید و در زمین فساد نکنید!

 

«وَ إِلى» و [فرستادیم] به‌سوی‏ «مَدْیَنَ» سرزمین مَدیَن «أَخاهُمْ شُعَیْباً» برادرشان شعیب را. «قالَ یا قَوْمِ» گفت ای قومِ من! «اعْبُدُوا اللَّهَ» خدا را عبادت کنید؛ بپرستید «ما لَکُمْ» نیست برای شما (ندارید) «مِنْ إِلهٍ» خدا و معبودی «غَیْرُهُ» جز او. «وَ لا تَنْقُصُوا» کم و کاست نکنید «الْمِکْیالَ» در پیمانه «وَ الْمیزانَ» و ترازو «إِنِّی» همانا من «أَراکُمْ» شما را می‌بینم «بِخَیْرٍ» در خیر و خوشی و نعمت و رفاه «وَ إِنِّی» و من «أَخافُ» می‌ترسم «عَلَیْکُمْ» برای شما «عَذابَ» از عذاب «یَوْمٍ مُحیطٍ» روزی که فراگیر و محیط بر شماست.

«وَ یا قَوْمِ» و ای قوم من «أَوْفُوا» کامل بدهید «الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ» پیمانه و ترازو را «بِالْقِسْطِ» عادلانه. «وَ لا تَبْخَسُوا» و کم‌فروشی نکنید «النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ» در کالاهای و اجناس مردم. «وَ لا تَعْثَوْا» فساد نکنید «فِی الْأَرْضِ» در زمین «مُفْسِدینَ» تأکید لا تعثوا است.

حضرت شُعیب با سه یا چهار واسطه به حضرت ابراهیم می‌رسید. ۲۴۲ سال عمر کرد و در مَدین و اَیکه (شهرهایی در سرحدات حجاز و شام) زندگی و تبلیغ می‌کرد. ایشان شخصی بزرگوار و به قولی نوۀ مادری حضرت لوط بود.

جناب شعیب بسیار عابد بود و زیاد نماز می‌خواند. به مردم هم سفارش می‌کرد نماز بخوانند و می‌گفت نماز شما را از زشتی و گناه بازمی‌دارد، امّا قوم نادان، او را مسخره می‌کردند.

دلدادگی او به خدای تعالی زبانزد بود. از رسول خدا صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله نقل شده: حضرت شعیب به عشق خدا آن‌قدر گریه کرد که نابینا شد. خداوند او را بینا کرد؛ باز آن‌قدر گریست که نابینا شد. در مرتبۀ چهارم خداوند به او فرمود تا کى به این حالت ادامه مى‏دهى؟ اگر گریۀ تو از ترس دوزخ است، آن را بر تو حرام کردم و اگر به شوق بهشت است، آن را برایت مباح نمودم.

عرض کرد:

«اِلهى وَ سیِّدى اَنت تَعلَمُ أَنِّى ما بَکَیتُ مِن نارِکَ وَ لا شَوقاً اِلى جَنَّتِکَ، وِ لکِن عُقِدَ حُبُّکَ عَلى قَلبِى فَلَستُ اَصبِرُ اَو اَراکَ»

«اى خدا و آقاى من! مى‏دانى که من نه از خوف آتش دوزخ گریه مى‏کنم و نه به‌خاطرِ اشتیاقِ بهشت، بلکه حبّ و عشق تو چنان در قلبم جا گرفته که نمی‌توانم صبر کنم تا روزى که تو را ملاقات کنم.»

خداوند فرمود: اکنون که چنین حالى داری، به زودى کلیم خود، موسى علیه‏السلام را خدمتگزار تو مى‏کنم.[۱]

وقتی حضرت موسی از مصر گریخت و به مدین آمد، ده سال در خدمت شعیب بود؛ برایش چوپانی می‌کرد؛ دامادش شد و از محضرش استفاده می‌کرد.

قوم شعیب علاوه بر بت‌پرستی فسادهای متعددی داشتند؛ ازجمله شهوترانی، ولنگاری، ظلم و از همه مهم‌تر کم‌فروشی. فروشندگان به خریداران ظلم می‌کردند و قدرتمندان به همه.

در قصص قرآن می‌خوانیم:

از بعضى از روایات استفاده مى‏شود که موضع‌گیرى قوم بت‏پرست شعیب علیه‏السلام در برابر آن حضرت به‌قدرى شدید بود که چند نفر از نمایندگان آن حضرت را مظلومانه و بسیار جان‌سوز کشتند. در این رابطه نظر شما را به سه روایت زیر جلب مى‏کنم:

۱- سهل بن سعید مى‏گوید: به دستور هشام بن عبدالملک (دهمین خلیفۀ اموى) در یکى از روستاهاى متعلق به او چاهى را حفر کردند. در درون چاه جنازۀ مردى بلندقامت پیدا شد که پیراهن سفیدى در تن داشت و دستش را بر جاى ضربتى که در سرش وجود داشت، نهاده بود. وقتى دستش را کشیدند، از جاى ضربتِ سر خون تازه جارى شد. دستش را رها کردند، بارِ دیگر به روى همان ضربه قرار گرفت و خون بند آمد و در پیراهن او نوشته شده بود من این بندۀ صالح نمایندۀ حضرت شعیب علیه‏السلام بودم و از طرف او براى تبلیغ قوم فرستاده شده بودم. قوم مرا زدند و در میان این چاه افکندند و خاک بر سرم ریختند و چاه را پر کردند.

۲- عبدالرحمان بن زیاد مى‏گوید: در زمین مزروعى عمویم چاهى مى‏کندیم که به خاک نرم رسیدیم. آن خاک‏ها را کنار زدیم، ناگاه به اطاقى رسیدیم. در آنجا پیرمردى را که پارچه‏اى بر رویش انداخته شده بود، دیدیم. در کنار سرش نامه‏اى یافتیم، در آن نوشته بود من حسان بن سنان نمایندۀ شعیبِ پیامبر بودم. از سوى او به‌سوى این بلاد آمدم و مردم را به‌سوى خداى یکتا دعوت نمودم. آنها مرا تکذیب کردند و در میان این اطاق درون چاه زندانى نمودند و در اینجا هستم تا روز قیامت بر پا گردد و در دادگاه الهى آنها را محاکمه کنند.

۳- نیز نقل شده سلیمان بن عبدالملک (هفتمین خلیفه اموى) به سرزمین وادى القرى رسید. دستور داد در آنجا چاهى حفر نمایند. کارگران به حفر چاه مشغول شدند، ناگاه به سنگ بزرگى رسیدند. آن سنگ را از جا کندند، ناگاه جنازۀ مردى را در زیر آن سنگ یافتند که دو پیراهن بر تن داشت و دستش را بر سرش نهاده بود. وقتى دستش را کشیدند، خون از سرش فوران کرد. سپس دست را رها کرده، بر جاى خود روى سر قرار گرفت و خون بند آمد.

همراه آن جنازه نامه‏اى را یافتند که در آن چنین نوشته شده بود: من حارث بن شعیب غسانى هستم. به نمایندگى از شعیب علیه‏السلام براى تبلیغ به‌سوى قومش رفتم، آن قوم مرا تکذیب نمودند و مرا کشتند.[۲]

سالم ماندنِ بدنِ اولیای خدا بارها دیده و شنیده شده است؛ از جمله دربارۀ حر بن یزید ریاحی مشهور است که موقع دفن شهدای کربلا گروهی از قبیلۀ او جسدش را به روستایی در ۹ کیلومتری کربلا منتقل و دفن کردند. در تاریخ آمده که شاه اسماعیل شنید برخی از شیعیان دربارۀ  حرّ بدگمان‌اند. به‌سوی قبر او رفت و دستور داد قبر وی را باز کنند. جنازۀ تازۀ حر را در قبر دید، گویی هم‌اکنون کشته شده است.

بر سر او دستمالی بسته شده بود که امام‌حسین علیه‌السلام با دست خود بر پیشانی حرّ بسته بود. شاه اسماعیل خواست آن را برای تبرک بردارد. دستور داد آن دستمال را باز کردند، امّا خون از زخم پیشانی حرّ سرازیر شد. زخم را با دستمال دیگری بستند، ولی نتوانستند جلوی خون‌ریزی را بگیرند. آنان متوجه شدند خون‌ریزی را فقط با دستمال قبلی می‌توان متوقف کرد. پس شاه اسماعیل برای تبرک تکه‌ای از آن را برداشت و ماباقی را بر زخم پیشانی حرّ بستند و خون‌ریزی متوقف شد. با این حادثه اعتقاد شاه اسماعیل و آنها که این ماجرا را دیدند، درباره حر فزونی گرفت.[۳]

کسی که همیشه در یاد خدا و توجه‌اش به او باشد، بدنش نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد؛ لذا درست است که بدن باید پس از مرگ پوسیده و پاشیده شود، امّا بعید نیست روحی که متعالی شده، بدن را نگه دارد. دست خدا بسته نیست. او که بدن را ساخته، می‌تواند نگه‌اش بدارد. این قضیه برای پیامبران و ائمۀ اطهار علیهم‌السلام و بعضی علمای بزرگ کاملاً عادی و بارها تجربه شده است.

 

قانون‌مداری الهی

بعضی می‌گویند ما نمی‌خواهیم در قید و بند دین باشیم و می‌خواهیم هرطور دلمان می‌خواهد رفتار کنیم، امّا این حرفِ صحیحی نیست.

پس از آنکه نسلِ بشر از آدم و حوا در زمین منتشر شد و به‌تدریج جوامعِ انسانی شکل گرفت، نیاز به تدوین قانون برای ایجاد نظم در زندگی اجتماعی احساس شد؛ لذا بزرگان هر قوم، ثروتمندان، قدرتمندان، پادشاهان و بعدها رؤسای جمهور، نمایندگان مجلس و کسانی که زمامِ امور مردم را در دست داشتند، بنابر مصالح خود و مردم قوانینی وضع کردند. با این قوانین افراد محدود می‌شدند و هرکس نمی‌توانست هر کار دلش می‌خواهد، بکند و بگوید من آزادم.

از منظر دین، خدای تعالی خالق و مدبر بشر است؛ بهتر از خودش او را می‌شناسد و به خیر و شرّش از جمیع جهات آگاهی کامل دارد؛ پس برای تدوین قوانین فردی و اجتماعی از هرکسی سزاوارتر است؛ لذا از زمان حضرت آدم همواره قوانین خود را در قالب کتب آسمانی و تعالیم انبیاء، وضع و در اختیار بشر قرار داده است.

حال بشر وظیفه دارد برای نیل به بهترین زندگی مادی و معنوی به قوانین الهی تن دهد و از طریق اطاعتِ انبیاء، خدای تعالی را بندگی کند. نفس امارۀ بشر او را به برتری‌جویی و زندگی حیوانی سوق می‌دهد. باید این نفس مهار شود و مهار آن به بندگی خدا و اطاعت از قوانینِ اوست. از قوانین الهی، ممنوعیتِ تجاوز به جان و مال و ناموس دیگران است.

کسی حق ندارد بگوید من می‌خواهم کاملاً آزاد باشم و هرکاری دلم خواست، انجام دهم! باید قانون وجود داشته باشد و هیچ جامعه‌ای بی‌قانون نیست.

بارها گفته‌ایم اگر قرآن و سنّت در همۀ موضوعات موبه‌مو اجرا شود، مملکت بهشت می‌شود، همچنان که اوایل انقلاب تا مدتی این‌طور بود. به‌قول حضرت آیت‌اللّه‌العظمی نجابت دوسال اول مردم رشید شده بودند و رشدشان مشهود بود. در مجلس خبرگان اول علما و مجتهدان سعی کردند قانون اساسی را مطابق قرآن و سنّت تدوین کنند، ولی نقایصی وجود دارد. باید بزرگان جامعه؛اعم از فقهای عادل در کنار متخصصان مسائل مختلف قوانینی مطابق شرع وضع کنند و همه به آن عمل کنند.

قوانین این کشور ابتدا از سایر کشورها گرفته شده بود و کمی از قوانین اسلام و قرآن هم در آن بود. به هر حال همه باید تحت قانون باشند. نمی‌‌شود هرکس هرچه خواست بکند و هر تجاوزی یا ظلمی انجام دهد یا هرچه خواست بگوید و بنویسد و دیگران را منحرف کند. آزادی باید به حساب شرع و قانون باشد.

کسی هم که قانون را اجرا می‌کند، باید قانون را کاملاً بداند و اگر هم تخطی کرد، باید طبق قانون شرع محاکمه و مجازات شود.

تفسیر المیزان دربارۀ مطالبی که عرض شد، چند صفحه به‌طور مفصل بحث کرده که هرکس خواست می‌تواند مراجعه کند.

 

 

[۱] ـ علل‌الشرایع، ۱، ۵۷.

[۲] ـ قصه‌های قرآن به قلم روان، محمّدمهدی اشتهاردی.

[۳] ـ انوار نعمانیه جزایری، ۳، ۲۶۵.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
این مطلب را هم بخوانید
تفسیر سوره هود آیه ۱۰۶ تا ۱۰۸ (بخش دوم) | آیت الله سید علی محمد دستغیب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا